هدمان
سخن روز
The brains of a fox will be of little service , if you play with the paw of a lion

اگر با پنجه شير بازي كني تدبير روباه هم نميتواند زياد كارساز باشد.

بوستان سعدي

در عدل و تدبير و راي (7)

ادامه از قبل

خدا ترس را بر رعيت گمار
كه معمار ملكست پرهيزگار

بد انديش تست آن و خونخوار خلق
كه نفع تو جويد در آزار خلق

رياست بدست كساني خطاست
كه از دستشان دستها بر خداست

نكو كار پرور نبيند بدي
چو بد پروري خصم خون خودي

مكافات موذي بمالش مكن
كه بيخش بر آورد بايد ز بُن

مكن صبر بر عامل ظلم دوست
كه از فربهي بايدش كند پوست

معنـــــــي:

آنرا بر رعيت گمار و كار مردم بدست كسي واگذار كه خداي را بشناسد و از ايزد بهراسد چه تنها آنكس ميتواند كشور را آبادان و خاطر خلق شادان دارد كه تقوي و پرهيزگاري سرشت و ملكه راسخة وي باشد – آنكه سود ترا در ايذاء و زنجاندن خلق طلبد بدسگال و بدخواه تو و دشمن خوني و كشنده مردمست-صواب و مصلحت نيست كه سروري و مهتري بعهدة كساني باشد كه از بيداد و درازدستي آنان دست دعا بدرگاه الهي درازست و خلق هلاكشان را از دادار جهان آفرين بخواهند – آنكه نيكو كاران و راستروان را تربيت كند و بركشد بد نبيند و گزند نيابد اما اگر بد رَوِشان را بر آوري و پروري دشمن زندگي خويشي و هم بدست خود خون خود را ميريزي- و جزاي مردم آزار را بگرفتنِ خواسته و مصادره اموال وي مده زيرا بايد او را از بيخ و بن برآورد و ريشة حياتش را قطع كرد- در كيفر كارگزار و عامل ستم پيشه و آزار جوي درنگ مخواه و تأخير روا مدار زيرا اين درنده خوي از مردم خواري سمين و فربه شده و سزاست كه هلاكش كنند و پوستش بركنند.
ادامه دارد
شگفتيهاي بدن انسان - 19
روش طبيعت در تولد (3 )

J. D. Ratcliff

ادامه از قبل

همه چيز شاهد بر اين مدعا است كه بچه در موقع تولد خيلي بيشتر از مادر در مقابل داروهاي بيهوشي و مسكن ها حساسيت دارد. كراراً به زنان حامله داروي مسكن داده ميشود كه ترس از زايمان و درد آنها را تسكين دهد . اين امر موجب ميشود كه گاهي در كودك نارسائي اكسيژن ايجاد شود . داروهائيكه چهار ساعت قبل از زايمان به مادر داده ميشود موجب ميگردد كه مركز تنفسي درمغز بچه سست كردد و اختلال در تنفس او بوجود آيد .
توجه كنيد كه در مورد بچه هائيكه داروي بيهوشي و مسكن بكار نرفته است چه اتفاقي ميافتد : بچه معمولاً بيدار و سرحال بدنيا مي آيد و 98 درصد آنها معمولاً بدون كمك پزشك اولين نفس خود را ميكشند . برعكس ، وقتيكه مسكن مورد استفاده قرار گرفته باشد ، نشيجه آن اختلال تنفسي خواهد بود – 26 تا 55 درصد بستگي به مقدار و زمان مصرف دارو دارد.
صدمه به بچه با اختلالات تنفسي ختم نميشود . سلولهاي مغز فقط در لحظات كوتاه ميتوانند كمبود اكسيژن را تحمل كنند . اگر كمبود اكسيژن مدت زيادي ادامه يابد صدمه وارده براي هميشه خواهد بود . شواهد بسيار دال بر اين حقيقت است كه صرع، فلج مغزي[1] و ديگر موارد كه در نتيجه صدمه به مغز باشد ممكن است بعضي اوقات مربوط به كمبود اكسيژن در بدو تولد باشد.
با توجه به اينكه آرمايشات مربوط روي انسان ميسر نيست ، بيشتر شواهد صدمات وارده به مغز در اثر كمبود اكسيژن از آزمايشات روي حيوانات بدست آمده است . نوزادان موش و خوك هندي را در معرض كمبود اكسيژن قرار داده اند ، سپس وضع آنانرا در مراحل مختلف رشد مورد بررسي قرار ميدهند و آنها را با خواهر و برادرانيكه در يك زمان از همان مادر بدنيا آمده اند مقايسه ميكنند. تقريباً تمام نوزادانيكه اكسيژن كافي به آنها رسيده است سر حال و شاداب ترند و از هوش بيشتر برخوردار هستند . در آزمايشات ماز[2] حيوانات محروم از اكسيژن بمراتب از برادران و خواهران خود بيهوش تر بوده اند ، اغلب آنها مبتلا به فلج و رعشه هائي شبيه به فلج مغزي انسان هستند .
با مشاهده نتيجه تعدادي آزمايشات از اين قبيل يكي از متخصصين گفته است : ما بيشتر معتقديم كه كم شعدري انسان مربوي به نامتناسب بودن محيط و يا نواقص موجود در نطفه است ولي آيا نبايد كه شك كنيم كه شايد اين امر به علت كمبود اكسيژن در بدو تولد بوده باشد ؟
نتيجه تعدادي از بررسيها اين امر را تأئيد ميكند . يك بررسي در آمار كودكان بدنيا آمده نشان ميدهد كه نهصد بچه كه از نظر هوشي عقب افتاده يا مبتلا به صرع ، فلج مغزي و يا ضايعات ديگر مغزي بوده اند هفتاد در صد آنها در بدو تولد دچار محروميت از اكسيژن بوده اند .
اين حقايق براي اين گفته نميشود كه پدر و مادر ها را بوحشت اندازيم و يا اينكه بگوئيم مقادير جزئي داروي بيهوشي يا مسكن منجر به مرگ و يا بيماري مغزي جنين خواهد شد . خيلي از نوزادان علي رغم كمبود فراوان اكسيژن بدون هيچگونه عارضه اي زنده مانده اند . يك متخصص زايمان معروف اظهار داشت : « سالها قبل من شاهد يك مورد كمبود اكسيژن جدي كه يك ساعت كوشش شد تا نوزاد توانست تنفس عادي را شروع كند بودم . سال گذشته او از يكي از دانشگاههاي معروف با رتبه سوم فارغ التحصيل شد . »
با اين وجود همه چيز شاهد بر اين مدعا است كه درايت بيشتر و حد اكثر احتياط براي بيهوشي در هنگام زايمان بكار برده شود . يك استاد متخصص زايمان در دانشگاه جان هاپكينز آمريكا گفته است :‌« هرچند زياد مايل به اذعان اين مطلب نيستم ، معهذا بايد بگويم كه ما هنوز وسيله پزشكي كه بتواند درد زايمان را بدون اينكه ضايعه اي براي مادر و نوزادش نداشته باشد نداريم. در واقع ضايعاتيكه در اثر داروهاي مسكن و داروي بيهوشي تحميل كودك مينمايد يكي از مهمترين مسائل در تمام زايمانها است . »
بعضي از پزشكان دليل تجويز استفاده بيش از حد داروهاي مسكن را به اين بهانه ميدانند كه زنان حامله تقاضا دارند كه زايمانشان هرچه بيشتر بي درد باشد و يا اصلاً بي درد باشد و اگر تقاضاي آنان برآورده نشود آنان را از دست ميدهند.
اما تقاضاي زنان بارداريكه متقاضي روش « طبيعي » زايمان هستند رو به تزايد است . اين روش عبارت از تلقيناتي به مادر است كه او را قانع مينمايد زايمان يك امر طبيعي است و نبايد از آن هراس داشت . ترس فقط موجب ميشود كه عضلات متقبض شده و زايمان بسختي انجام پذيرد . علاوه بر اين ، روش طبيعي شامل يك رشته ورزشهاي مخصوص است كه عضلات مؤثر در زايمان را تقويت ميكند . با چنين آمادگي بيشتر زنان ميتوانند زايمان خود را بطور طبيعي و بدون هيچگونه عارضه اي به سامان برسانند.
براي اين تعداد رو به رشد زنان خواهان زايمان « طبيعي » نويد بچه هاي سالم تر و شروع بهتري در عرصه زندكي خواهد بود. با اين وجود تعداد بسياري از زنان از لحاظ جسمي و روحي قادر نيستند كه بدون مقداري تسكين ، درد زايمان را تحمل نمايند . بعضي از پزشكان معتقد هستند كه بايد با صراحت به مادران گفته شود كه چيزي بنام روش زايل كردن درد زايمان بطور كلي وجود ندارد و داروي مسكن و بيهوشي ممكن است جان و يا سلامت بچه را بخطر اندازد . زنان باردار را بايد تشويق كرد كه هر دردي را ولو اينكه غير قابل تحمل بنظر برسد تحمل نمايند و تقاضاي مسكن ننمايند نه اينكه بمحض اينكه تقاضاي تسكين درد خود را نمايند به آنها مسكن داد. در تحت چنين راهنمائي ، بسياري از زنان درد هاي مرحله نخست را تحمل مينمايند و مقدار جزئي مسكن در صورتيكه پزشك تجويز نمايد مجاز خواهد .
بدينطريق ، قسمتي از حل اين مسئله مربوط به همكاري بهتر بيمار با پزشك است . مراقبت بهتر از نوزاد نيز ضايعه كمبود اكسيژن را كاهش ميدهد . اگر همه اين تدابير مؤثر واقع نشد ممكن است پزشك با خم كردن انگشتان در كف دست ( مشت كردن ) و گذاشتن آن در لب دهان كودك و دميدن در آن اكسيژن لازم را به شش هاي كودك برساند ، ولي تجهيزات پيشرفته حيات بخش امروزي مؤثر تر و مطمئن تر است . اين تجهيزات شامل ماسكهاي كوچك صورت ميباشد كه براي تنفس اكسيژن از آنها استفاده ميشود و وسائل پيشرفته اي چون انكيوبيتور كه داراي دستگاه تنظيم حرارت و اكسيژن ميباشد بسيار مؤثر هستند .
ما ميتوانيم كار هاي زيادي در مورد كاهش خطرات اولين روز تولد انجام دهيم . مادران ميتوانند نقش مهمي با تحمل درد زايمان داشته باشند. پزشكان نيز ميتوانند با ادعاي كمتر در مورد زايمان بدون درد و بدنيا آوردن بچه اي سالم تر و قوي تر در اين را كمك مؤثري باشند .
بيمارستانها هم با مراقبت در مورد آماده داشتن همه وسايل از قبيل وسايل اكسيژن ميتوانند در كاهش اين مخاطرات سهم بسزائي داشته باشند . وقتي اين اقدامات انجام شود زنان بار دار و نوزادان سرانجام رضايت بخشي خواهند داشت .
ادامه دارد



[1] - Cerebral Palsy
[2] - Maze Tests
سخن روز
Black will take no hue
بالا تر از سياهي رنگي نيست

بوستان سعدي

در عدل و تدبير و راي (6)

ادامه از قبل

چراغي كه بيوه زني بر فروخت
بسي ديده باشي كه شهري بسوخت

از آن بهره ور تر در آفاق كيست
كه در مُلكراني بانصاف زيست

چو نوبت رسد زين جهان غربتش
ترحم فرستند بر تربتش

بدو نيك مردم چو مي بگذرد
همان به كه نامت به نيكي برند

معنـــــــي :

همانا بسيار ديده كه چراغ آهي كه پيرزن شوهر مردة روشن كند و نالة كه از سوز دل آغازد كشوري را بكام آتش فرو ميبرد- در جهان از پادشاهي كه در نوبت سلطنت و مدت تدبير امور مملكت بر آئين عدل پايدار ماند و بانصاف زيست كامياب تر كيست- چون آنزمان فرا رسد كه از زادگاه خويش دور شود و در مقام دعا گويند ايزد گور او را بباران رحمت سيراب گرداناد- چون افراد انسان بفرمان قضا ازين سراي سپنجي ميگذرند و رخت بمنزل جاودان ميبرند همانا آن بهتر كه اسم تو بخوبي و نيكي بر افواه اين و آن مذكور و بحسن صيت مشهور گردد.
ادامه دارد
شگفتيهاي بدن انسان - 18
روش طبيعت در تولد (2 )

J. D. Ratcliff

ادامه از قبل


بمحض اينكه گردن رحم سر بچه را عبور داد مرحله ثانوي زايمان شروع ميشود. بچه از گردن رحم عبور مينمايد و از پرينيوم[1] ، بستر عضلاني در ته گردن رحم عبور مينمايد . طبيعت استخوان جمجمه بچه را طوري رشد داده است كه تكه هاي آن محكم بيكديگر متصل نشده اند ، اگر سر خيلي بزرگ باشد ، باريك شده از حفره عبورمينمايد و بهمين علت است كه در بعضي نوزادان جمجمه شكل منظمي ندارد ، ولي بعد از مدتي شكل حقيقي خود را باز مييابد. معمولاً براي اينكه جمجمه شكل حقيقي خود را بدست آورد يك هفته يا كمي بيشتر طول خواهد كشيد .
زمانيكه براي مرحله ثانوي لازم است معمولاً در زنانيكه براي بار دوم يا بيشتر زايمان ميكنند چهل و پنج دقيقه ميباشد و براي زايمان بار اول تا دوساعت طول خواهد كشيد .
بحراني ترين وضع در زندگي بشر لحظه تولد است . تا زمان تولد شش ها بدون استفاده بوده اند ، چون مادر اكسيژن مورد نياز را تأمين ميكرده است. اولين نفس يك سري وقايع را ايجاد ميكند . با توجه باينكه شش هاي بچه در محيط آبكي رحم هيچ اكسيژني جمع آوري نميكرده لذا دليلي براي گردش خون در آنها وجود نداشته است . بدين طريق در كودك متولد نشده ، خون از طرف راست به طرف چپ قلب منحرف ميشود- بجاي اينكه به شش ها براي جذب اكسيژن فرستاده شود . در لحظه تولد حفره كوچك در قلب مسدود ميشود و خون از شش ها ميگذرد . توجه داشته باشيد كه اگر اين حفره كوچك بسته نشود دنيا داراي يك «بچه كبود » خواهد شد . – وضعي كه بعداً لازمه اش يك جراحي دقيق خواهد بود .
قبلاً رسم بر اين بود كه بمحض بدنيا آمدن بچه بند ناف را ميبريدند- براي جلوگيري از خونريزي آنرا با گيره ميبستند و با پارچه كتاني رويش را ميپوسانيدند . بعد ها پزشكان متوجه شدند كه چند دقيقه بعد از تولد هنوز مقداري خون مادر از بند ناف وارد بدن بچه ميگردد. بنابراين اكنون پزشكان قبل از قطع بند ناف صبر ميكنند تا آخرين قطره خون مادر موجود در بند ناف وارد بدن بچه گردد و بعد از آن بند ناف را قطع مينمايند.
بعد از زايمان مادر وارد سومين مرحله درد ميشود – مرحله ايكه در حدود نيم ساعت طول ميكشد . بند ناف هنوز متصل به قسمت فوقاني رحم ميباشد . در اين نقطه اتصال شبكه زيادي از رگهاي خوني وجود دارد . اگر بطور ناگهاني رها گردد خون ريزي آغاز ميشود. براي حل اين مسئله طبيعت عمل اعجاب انگيزي انجام ميدهد . بمجرد تولد بچه رحم يك مرحله كوتاه استراحت دارد ، پس از استراحت كوتاه شروع به حركت مالشي مينمايد كه بند ناف را رها كند ، و به اندازه كافي انقدر منقبض ميشود كه رگهاي خوني را مسدود نمايد .
اين فرايندي است كه بوسيله آن يك موجود زنده بدنيا ميآيد و اين عمل تا دنيا دوام دارد يكي از معجزات باقي خواهد ماند .
متوسط عمر انسان در نقاط مختلف جهان تفاوت دارد . اين ميانگين در كشور انگلستان هفتاد سال است. اگر قرار بود كه ميزان مرگ و ميري كه در اولين روز تولد به حساب آورده ميشد ميانگين عمر فقط پنج ماه ميشد . در يك نسل قبل ، از يك هزار نوزاد تعداد يازده نفر آنها در اولين روز تولد تلف ميشدند. حتي امروزه يك كمي پائين تر از هشت نفر ، يعني 6200 نفر در سال است .
چرا نوزاد در اولين روز تولد با چنين خطر عظيمي مواجه ميشود؟ بسياري از نوزادان زود تر از موعد بدنيا ميآيند ، بعبارت ديگر يك موجود ناقص پا به عرصه دنيائي ميگذارد كه ضديت زيادي با اينگونه موجوات بي دفاع دارد . بندرت تعدادي از اين موجودات به اصطلاح نرسيده بسختي زنده ميمانند.
پزشكان از جلوگيري بعضي از اين تلفات عاجزند . ولي ميتوانند در تقليل يكي از قاتلين شماره يك نوزادان يعني كمبود اكسيژن[2] اقدام نمايند .
بچه در رحم هيچگونه اشكالي براي اكسيژن ندارد . در موقع تولد عاملي كه هيچكس نميداند چيست موجب ميگردد كه بچه نتواند اولين نفس را كه اهميت حياتي دارد بكشد . از آن به بعد ، مرگز تنفس در مغز بايد فرمان لازم را براي هر تنفس بعدي صادر نمايد .
هميشه امكان ناتواني در اين مرحله پيچيده وجود دارد ، و طبيعت براي آن پيش بيني هاي لازم را كرده است . بچه ها توانائيهاي قابل توجهي دارند ، آنها ميتوانند كمبود اكسيژن را براي مدتي كه در مورد بزرگسالان بمعني مرگ است تحمل نمايند . دربعضي موارد نوميد كننده نوزادان بطور كامل تنفس نميكنند . اينگونه نوزادان قرباني يك نوع بيماري مادر زادي بنام نئوناتال اسفيكسيا ( كمبود اكسيژن ) ميباشند .
در بعضي موار جفت بعد از اينكه بچه متولد شود جدا ميشود . در موارد ديگر بند ناف فشرده ميشود . هركدام از اين دو مورد ميتواند راه رسيدن اكسيژن به نوزاد را مسدود كند . در بعضي موارد هم يك غشائي سطح شش هاي بچه را ميپوشاند كه نميگذارد اكسيژن به بدن برسد .
شواهد بسياري وجود دارد كه استفاده بيش از حد داروي ضد درد زايمان[3] و داروي بيهوشي ممكن است كه موجب اختلال هاي تنفسي در نوزادان گردد. . بسياري از پزشكان معتقد هستند كه جا دارد اين موضوع بسيار فوري و جدي تحت بررسي قرار گيرد.
داروي تسكين درد بنام باربيتورات[4] كه به مادر داده ميشود در مدت پانزده دقيقه در جريان خون بچه پيدا ميشود . داروي بيهوشي كه مادر را بخواب ميبرد بچه را هم بخواب ميبرد . پزشك ميتواند وضع مادر را هر لجظه كنترل كند . اما بيش از شنيدن صداي قلب بچه ، پزشك نميتواند چگونگي وضع حال بيمار ديگر خود را در داخل رحم مادر دريابد.
ادامه دارد
[1] - Perineum
[2] - Neonatal Asphyxia
[3] - Obstetrical Analgesia
[4] - Barbiturate
سخن روز
He that hath been bitten by a serpent , is afraid of a rope.
مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد ميترسد .

بوستان سعدي

در عدل و تدبير و راي (5)

ادامه از قبل

بر آن باش تا هر چه نيت كني
نظر در صلاح رعيت كني

الا تا نپيچي سر از عدل و راي
كه مردم ز دستت نپيچند پاي

گريزد رعيت ز بيدادگر
كند نام زشتش بگيتي سمر*

بسي بر نيامد كه بنياد خود
بكَند آنكه بنهاد بنياد بد

خرابي كند مرد شمشير زن
نه چندانكه دود دل پير زن

* افسانه ، داستان

معنــــــــي

بر سر آن باش و – بدان بكوش كه هميشه نيت انديشه بر مصلحت رعايا گماري و رفاه و آسايش مردم را از ديده همت دور نداري - هان درياب كه از دادگري و رأي و انديشه صواب روي نتابي تا مردم از بيدادت تگريزند و از كشور تو به ملك ديگر پاي نگشايند و روي نياورند. رعايا از جور فرمانده ستمكار بهر شهر و ديار فرار مي كنند و معايب او را در همه جا ميگويند و نام بدش را شهره آفاق ميسازند – ديري نميگذرد كه آنكه تخم بدي كارد و بنياد زشتكاري و كجروي گذارده شالده و اساس هستي خود را بر ميكند و ويران ميكند شمشير سپاهي تيغگزار آسيب و زيان ميرساند اما زاري و فرياد خواهي پير زالي فرتوت بدرگاه احديت بيش از آن در اساس ملك ويراني مي آورد.

ادامه دارد
شگفتيهاي بدن انسان - 17
روش طبيعت در تولد ( 1 )

J. D. Ratcliff

ادامه از قبل

با هر تيك ساعت نوزادي در نقطه اي از جهان متولد ميشود- واقعه مكرري كه بيشتر شگفتيهاي آن بدست فراموشي سپرده شده است. زنيكه چند كودك بدنيا آورده است خود را در مورد اين موضوع صاحب نظر ميداند. اما پژوهشگر پزشكي فاقد اين اعتماد و اطمينان است . او در اين ميدان سرگردان است . اذعان دارد كه نكات بسياري را نميداند و براي او مجهولات فراواني وجود دارد . به عبارت بهتر اصلاً نميداند چرا بچه بدنيا ميآيد .
چرا بدن مادر ناگهان تصميم ميگيرد كه كودكي را كه مدت نه ماه در رحم خود نگهداري كرده است خود را از بند آن رها كند ؟ چه چيزي باعث اينهمه تغييرات در بدن مادر و نوزاد در هنگام تولد ميشود ؟ چه نيروئي باعث ميشود كه نوزاد اولين نفسي را كه زندگي او بستگي به آن دارد بكشد ؟ يك پزشك متخصص زايمان متفكر آرزو ميكند كه اين مسائل را ميدانست .
ولي در حاليكه بعضي از مطالب اصلي مربوط به تولد هنوز مجهول و جزو اسرار است دانش بشر به مقدار قابل توجهي در اين راه افزايش حاصل كرده است . اولين علامت بدنيا آمدن نوزاد قبلاً مادر را آگاه ميسازد – يك درد خفيف كه بعلت انقباض رحم ايجاد ميشود . اين انفباضات كاملاً خارج از اراده مادر است با اين وجود هر مادري ذاتاً اين علامت را تشخيص ميدهد . زنان بدوي هيچگونه نيازي به كمك ديگران براي زايمان نداشته اند ، چون عمل زايمان مانند عمل تنفس خود بخود انجام ميگرفته است .
بدن مادر خود را براي اين لحظه به طرز جالب توجهي آماده كرده است . قلبش كمي بزرگ شده و حجم خون آن 25 درصد افزايش يافته است تا احتياجات بچه را برآورده كند . تحت فشار هرمون هاي جنسي ، پستانها بزرگ ميشوند ، شبكه مجاري شير در آن ها ايجاد ميگردد و اين شبكه حتي از شبكه رگهاي خوني پيچيده تر و ساختمان آن شگفت انگيز تر است .
دهانه رحم بجاي اينكه سخت و فيبري باشد نرم و قابل انعطاف ميگردد. براي اين تغيير دلايل كافي وجود دارد . دهانه رحم[1] در حالت عادي از يك ني نوشابه فراختر نيست . اين دهانه بايد دوازده تا پانزده سانتيمتر گشاد تر گردد تا بچه بتواند از آن عبور كند .
مجراي عبور نوزاد براي تولد تغييرات بسياري را متحمل ميشود. رشته هاي ماهيچه ها طويل تر ميشوند تا خاصيت انعطاف پذيري بيشتري را داشته باشند. رشته هاي معمولي كه در ماهيچه مجرا وجود دارند هرگز تحمل فشاري كه در موقع تولد وارد ميآيد را ندارند . سيستم جديدي از رگهاي خوني بوجود ميآيد و بافتهاي مجراي تولد شروع به ترشح ماده نشاسته مانند ميكنند كه بنام گليكوژن ناميده ميشود كه بعد به كلوكز و سپس به اسيد لاكتيك تبديل ميگردد. باكتريها بسختي ميتوانند در اين محيط اسيدي زنده بمانند. ظاهراً اين روش طبيعت براي جلوگيري از عفونت است . رابط[2] هائيكه استخوانهاي لگن[3] را نگهداري ميكنند تحت تأثير هرمونهائي شروع به نرم شدن ميكنند تا اتصالات لگن را از هم باز تر نمايند.
در موقع تولد رحم نيز تغييراتي را متحمل ميشود . در اولين درد زايمان عضلات كشيده شده در قسمت فوقاني رحم شروع به انفباض مينمايد . تأثير اين عمل اين استكه قسمت تحتاني رحم كه فعال نبوده روي سر بچه كشانده شود.
در موقع تولد بيشتر نوزادان – حدود 96 در صد – سرشان بطرف پائين است . ممكن است كه نيروي جازبه نقش عمده اي در اين مورد داشته باشد، و يا اينكه شكل رحم موجب آن ميگردد. فقط 5/3 درصد از بچه هاي داخل رحم پايشان بطرف دهانه رحم است . يك پزشك متخصص زنان بايد با فشار هاي خارجي بچه ايرا كه بطور غير طبيعي در رحم قرار دارد بوضع طبيعي در آورد. اين عمل معمولاً در ماه هشتم حاملگي بايد انجام گيرد.
انواع انقباضاتيكه در ارتباط با زايمان است متفاوت است . اول اينكه معمولاً ملايم است ، در فواصل ده تا سي دقيقه ميگيرد و معمولاً حدود يك دقيقه طول ميكشد . به تدريح اين فواصل كمتر ميشود و در آخر با فاصله هاي دو تا سه دقيقه ميگيرد و عضلات شكم نيز داخل عمل ميشود و حتي فشاري بيشتر از فشار خود رحم ايجاد ميشود . در اولين مرحله انقباضات رحم سر بچه را بطرف گردن رحم ميراند . با هر فشار اين مجراي كوچك كمي باز تر ميشود . گشاد شدن مجرا به حد اكثر قطر ممكن يك عمل سخت و وقت گير ميباشد . اين عمل را نميشود تسريع نمود . در زايمان اول اين عمل به طور متو سط شانزده ساعت طول ميكشد. در زايمانهاي بعدي زمان كمتري لازم است . معمولاً هشت تا دوازده ساعت ميانگين خوبي است . ولي ارقام « ميانگين» اغلب بي معني هستند. ممكن است زني زايمانش سه روز طول بكشد در حاليكه زن ديگري ممكن است در تاكسي يا در راه بيمارستان وضع حمل كند .
قاعدتاً وقتيكه گردن رحم به حد قطر برسد كيسه آب[4] كه بچه را احاطه كرده است ميتركد . معمولاً تركيدن كيسه آب بصورت محركي براي زايمان عمل ميكند . حتي ممكن است با تركاندن كيسه آب زايمان را تسريع كرد .
ادامه دارد
[1] - Cervix
[2] - Ligament
[3] - Pelvic
[4] - Amniontic
سخن روز
If beard were all, the goat might preach.
اگر همه اش بريش بود بز هم موعظه ميكرد.

بوستان سعدي

در عدل و تدبير و راي (4)

ادامه از قبل

خرابي و بدنامي آمد زجور
رسد پيش بين اين سخن را بغور

رعييت نبايد ببيداد كشت
كه مر سلطنت را پناهند و پشت

مراعات دهقان كن از بهر خويش
كه مزدور خوشدل كند كار بيش

مروت نباشد بدي با كسي
كزو نيكوئي ديده باشي بسي

شنيدم كه خسرو بشيرويه گفت
در آندم كه چشمش ز ديدن بخفت

معنـــــي
از بيداد و ظلم ويراني كشور زايد و براي پادشاه زشتنامي حاصل آيد و مرد هشيار كه رويداد آينده و پايان كار بديده بصيرت و پيش بيني نكرد بژرفا و حقيفت اين نكته پي برد و بجور و ظلم كه مملكت را خراب و نام ستمكار را ننگين ميسازد دست نيازد – هلاك ساختن و نابود كردن مردم بستم و ظلم شايسته و سزاوار نيست زيرا همانا آنان تنها پاسدار و حامي و پشتيبان پادشاه و حافظ سلطنت اويند- بمصلحت و سود خود جانب برزيگر و روستائي را نگاهدار زيرا اجيري كه مزد بگيرد و بدان خشنود و شادمان باشد بيشتر از بيكار و سخره[1] بكار مي كوشد و توجه ميكند – در آئين جوانمردي و فتوت روانيست كه با آنكه ازو خوبي بسيار وخير كثير ديده اي شر برساني و روش ناپسند پيش گيري . بسمع من رسيد كه خسرو پادشاه ساساني در حال احتضار آنگاه كه ديده اش از ديدار باز ميماند و بخواب ابدي ميرفت بشيرويه فرزند خود گفت:
ادامه دارد



[1] - كسيكه كار بي مزد بكند ، كسيكه ريشخند شود
شگفتيهاي بدن انسان - 16
زندگينامه موجودي كه هنوز بدنيا نيامده

ماه ششم : چشمهائيكه در تاريكي باز ميشوند

اكنون ممكن است والدين جنين شش ماهه علاقمند باشند كه جنسيت نسل خود را بدانند، ولي اين جنسيت نشانه اي را به دنياي خارج ارائه نميدهد . در ماه ششم پلك چشمها كه از ماه سوم بسته شده بود باز ميشود . چشميكه كاملاً شكل گرفته پديدار ميشود و در هفت ماهگي در مقابل نور حساسيت نشان ميدهد. مژه ها و ابروها معمولاً در شش يا هفت ماهگي بوجود مي آيند . در دهان برآمدگيهاي چشائي در تمام سطح زبان بوجود مي آيند و اين برآمدگيها در سقف و ديواره هاي دهان و گلو نسبت به فرد بالغ بيشتر ميباشد . عجيب بنظر ميرسد كه با توجه به اينكه جنين هيچگونه استفاده اي از اين برآمدگيهاي چشائي نميكند چرا تعداد آنها بيشتر از فرد بالغ ميباشد . بعضي از زيست شناسان معتقد هستند كه اين امر دليل ديگري بر سير مراحل تكاملي است چرا كه در اغلب حيوانات پست تر اعضاي چشائي آنها خيلي بيشتر از انسان است .
اگر جنين شش ماهه بدنيا آيد ، نفس ميكشد ، گريه ميكند و بخود پيچ و تاب ميدهد و شايد چند ساعتي زنده بماند ، ولي موقعيتي براي زنده ماندن ندارد مگر اينكه آن را در محفظه مخصوص [1] نگهداري نمايند . در جنين شش ماهه نيروي لازم براي زندگي چون شعله بسيار ضعيفي است كه معمولاً در برخورد با اولين باد محيط خارج خاموش ميشود.

ماه هفتم : مغز غير فعال
اكنون جنيني كه در انتظار بسر ميبرد از نقطه ايكه بين اتكاء و غيراتكاء قرار دارد عبور ميكند . چون با وجود اينكه معمولاً دو ماه ديگر در رحم ميگذراند قادر به ادامه زندگي بطور مستقل ميباشد . اگر موقعيت ايجاب كند و شرايط زايمان مناسب باشد جنين هفت ماهه ميتواند با وجود تولد بيموقع زنده بماند .
بنظر ميرسد كه يكي از علل عمده عدم توانائي جنين به ادامه حيات قبل از هفت ماه عدم رشد كامل و كافي سيستم عصبي است مخصوصاً آن قسمت هائي كه مربوط به تنظيم حركت مداوم و مرتب تنفس و يا عمل تسلسل انقباضات عضلات در بلع و بالاخره آندسته از اعصابيكه در كنترل مكانيزم تنظيم حرارت بدن دخالت دارند ميباشند .
سيستم اعصاب انسان شامل شبكه پيچيده اي استكه همه اعضاي بدن را با مغز و نخاع شوكي مانند اتاق پاياپاي مركزي براي تمام تحريكات عصبي كه از اعضاي حسي ميرسد و به عضلات فرستاده ميشود متصل ميكند . در سومين ماه مناطق مخصوص و ساختمانهائي در مغز بوجود مي آيند : جرم مخ ، قسمت گسترده مغز است كه رشته هائي را كه اغلب آنها از گوش ميرسد در يافت ميكند و دو جسم كيسه مانند از غلاف در آمده نيمكره هاي مغز كه مشخص ترين قسمت مغز است ايجاد ميشود. مقرر است اينها پيچيده ترين و ظريف ترين ساختار سيستم عصبي در تمام جانوران گردند . اين عضو باعث ميشود كه انسان بتواند بر بيشتر حيوانات تسلط يابد . در ماه هفتم اين نيمكره ها بيشتر مغز را فرا ميگيرند و موجب تغييرات نامشخصي در عصب هاي بسيار كوچك و رشته ها ميشوند تا به رشد كامل برسند . از اين به بعد سيستم اعصاب جنين ميتواند با موفقيت كار خود را انجام دهد .
جنين هفت ماهه يك موجود پوست قرمز و چين و چروك دار و پير نما است و حدود پانزده سانتيمتر قد و داراي وزني معادل يك كيلو و پانصد گرم ميباشد . اگر در اين مرحله بدنيا بيايد گريه خواهد كرد ، نفس خواهد كشيد و ميتواند عمل بلع را نيز انجام دهد ، ولي حساسيت زيادي براي عفوني شدن دارد و نياز به مراقبت مخصوص و فوق العاده براي محافظت از شوكهائيكه اين زندگي تازه در دنياي خارج به بدن ظريفش وارد ميشود دارد . به كوچكترين چيزي كه برخورد ميكند حساسيت شديدي نشان ميدهد. احتمالاً روشنائي و تاريكي را از هم تشخيص ميدهد و از همه مهمتر اينكه شانس زنده ماندن را دارد .

ماههاي هشتم و نهم : زيبائي سطحي
اكنون انسان كوچك آماده براي تولد است در حاليكه تمام اعضاي اصلي او كاملاً شكل گرفته و آماده كار كردن است با اين وجود دو ماه ديگر براي ريزه كاريهاي آخر كار و زيبائي مورد لزوم است . چربي بسرعت در تمام بدن ايجاد ميشود ، چين و چروكهاي را صاف ميكند و پستي و بلندي ها و ايجاد انحنا ها به بدن زيبائي ميبخشد. رنگ قرمز كدر پوست به رنگ صورتي لطيفي در ميآيد . جنين شكل پر چين و چروك را از دست ميدهد و ظاهري قابل قبول پيدا ميكند .
تيرگي پوست معمولاً بسيار كم است بطوريكه حتي نوزاد نژاد سياهپوست نسبتاً در بدو تولد داراي پوست روشن ميباشد . حتي عنبيه نيز به رنگ ديگري است . در بدو تولد چشمان اغلب نوزادان سايه آبي خاكستري رنگي دارد و معمولاً مشكل است كه رنگ چشم را تشخيص داد .
جنين بهيچوجه موجود غير فعال و آرامي نيست . با دستها و پاهايش ضربه وارد ميكند و حتي وضع خود را در رحم تغيير ميدهد . بنظر ميرسد كه فعاليت هايش متناوب باشد . مثل اينكه كمي ميخوابد و دوباره فعاليت را از سر ميگيرد. هيچ دليلي بر صحت اين ضرب المثل كه نوازاد بعد از « نه ماه و ده روز » متولد ميشود وجود ندارد، ولي ده درصد جنين ها در دويست و هشتادمين روز بعد از نخستين آثار قطع عادت ماهانه و تقريباً هفتاد و پنج درصد در عرض پانزده روز بعد از نه ماگي بدنيا ميآيند. تغييرات بسيار كه در اوايل نه ماهگي اتفاق ميافتد تاريخ اوليه شخصي هر عضو نژاد بشري را تشكيل ميدهد و اين مرحله اي از زندگي است كه همه ما در آن مشترك هستيم و اصولاً براي كليه ابناء بشر مشابه و مساوي است .
ادامه دارد
[1] - Incubator
شگفتيهاي بدن انسان - 15
زندگينامه موجودي كه هنوز بدنيا نيامده

ماه سوم : ظهور جنسيت

اكنون بر خلاف تمام محاسبات جنس نر تفوق خود را بر جنس ماده محتاط بروز ميدهد ، چون جنين نر در عرض سومين ماه با فعاليت رشد و نمو جنسي را شروع مينمايد در حاليكه جنين ماده با بيتفاوتي كامل در اين مورد كاهلي مينمايد . اگر اين تفاوت جنسيت را ناديده انگاريم سومين ماه جنين را ميتوان « ماه دندان » ناميد چون در اوايل اين مرحله سواد بندي هر بيست دندان شيري شروع ميشود و محفظه لازم براي اين دندانها در فكها كه شروع به سخت شدن نموده اند ايجاد ميگردد.
گرچه شش ماه ديگر بايد بگذرد كه اولين گريه نوزاد شنيده شود معهذا تارهاي صوتي كه لرزش و ارتعاش آنها باعث چنان فرياد هنگام تولد ميشوند پديدار ميگردند . در اين وضع چون مانند سيمهاي پراه شده ويولن بدون اثر ميباشند . فقط رد مدت اولين ماه ششم بعد از تولد شكل تارهاي صوتي انسان را پيدا ميكنند.
بايد بخاطر داشت كه در مدت زندگي در رحم هيچگونه هوائي از راه نحنجره وارد شش ها نميگردد. جنين در يك محيط آبكي زندگي ميكند كه تنفس بمعناي اين خواهد بود كه شش ها از سيلي از مايع پر شوند و تارهاي صوتي ضخيم و نرم و سست باقي بمانند .
جهاز هاضمه شروع به نشان دادن علائمي براي فعاليت ميكنند . سلولهاي ديواره معده شروع به ترشح ماده لزجي ميكنند – اين مايع مانند روغن در راه عبور غذا از اعضاي هاضمه است . كيد شروع ميكند كه صفرا را به روده ها برساند. همينطور هم كليه ها شروع به فعاليت نموده و اوره توليد ميكنند كه بتدريج از مثانه جنين داخل مايع مشيمه جنين ميگردد ، گرچه مواد زائد جنين از طريق بند ناف وارد جريان خون مادر ميشود .
اندود كردن اعضاي داخلي با استخوانها و ماهيچه ها است كه با رشد دائمي خود شكل ، طرح و نيروي جنين را تعيين ميكنند . در صورت نمو استخانهاي فكها استخوانهاي گونه ها و حتي استخوان بيني كه تشكيل پرده بيني را ميدهد به صورت جنين شكل مشخصي ميدهد . مراگز تشكيل دهنده استخوان در غضروفهاي دست و پا ظهور مينمايند ، ولي مچها و زانوها غضروفي هستند .
ديگر شكي وجود ندارد كه جنين يك موجود زنده و عضوي از جامعه بشري است . نه تنها بعضي از اعضاي داخلي بدن كار عادي خود را شروع كرده اند ، بلكه اكنون عضلات خوب رشد كرده موجب حركات دستها و پاها و شانه و حتي انگشتان ميگردند.

ماه چهارم : احياكننده
مرگ قبل از تولد سايه خود را بر بشر ميگستراند ، چون جويبار زندگي بسيار سريعي در جنين جريان دارد ولي بعد اين جريان كند ميشود حتي در داخل رحم . بالاترين مرحله رشد در سه و چهار ماهگي انجام ميگيرد و در اين موقع جنين تقريباً پانزده تا بيست سانتيمترطول دارد و اين اندازه تقريباً نصف طول قد نوزاد در هنگام تولد است . بعد از آن ميزان رشد دائماً كمتر ميشود .
در هر صورت جنين جوان يك بشر بسيار كوچك نيست بلكه مخلوطي گورزاد مانندي است كه داراي سر بسيار بزرگ ميباشد و بدنش عريض و پاهايش بسيار كوتاه است . در دو ماه تقريباً سر مصف بدن را تشكيل ميدهد ، از ماه سوم تا ماه پنجم يك سوم بدن ميشود و در موقع تولد يك چهارم بدن ميگردد و در يك شخص بالغ تقريباً يك دهم طول بدن ميگردد.
با اين وجود جنين چهار ماهه مخلوق زشتي نيست . با سري كه كم و بيش راست نگهداري ميشود و پشتش تا اندازه اي مستقيم و شباهت زيادي با نوزاد دارد . صورت پهن است ولي خوب بة آن شكل داده شده است و چشمها زياد از يكديگر فاصله دارند. دستها و پاها نيز شكل گرفتنه اند . انگشتان دست و پا تقريباً عرض هستند و معمولاً پيچ و تاب دارند . در نوك انگشتان دست و پا حلقه و پيچيدگيهائي بصورت برآمدگي ايجاد شده كه اثر انگشت آينده را تشكيل ميدهد.
همانطور كه انتظار ميرود اين برآمدگيهاي پوستي در هر جنيني متفاوت است ، در ماه چهارم جنين انسان داراي نشاني ميگردد كه شاخص منحصر بفرد بودن آن ميباشد و شاخص هويت غير قابل تغيير اوست .
در اين موقع پوست بدن چروكيده و تيره است . قرمزي پوست بعلت نازك بودن آن است كه رگهاي خون به علت نمايان بودن رنگ پوست را قرمز ميكنند. چربي بسيار كمي در جنين قبل ز شش ماهگي ذخيره ميگردد و تا موقعيكه چربي باندازه كافي در زير پوست قراز نگيرد چروكيده ميماند .
اكنون حركت آرام و ساكت جنين تا تولد پر تحرك تر و سريعتر ميشود . تكان ميخورد ، قد راست ميكند و با قدرت دست و پايش را دراز ميكند . اولين حركتي كه مادر احساس ميكند ممكن است بنظرش مثل بهم خوردن بال باشد ولي طولي نميكشد ك ضربه هاي طولاني بديواره رحم او را متوجه ميكند كه زندگي دارد در دهانه رحم او در ميزند.
ماه پنجم : مو ، ناخن و پوست
اكنون كه اعضاي داخلي بخوبي پديدار شدند، پوست و اعضائي كه از آن بوجود ميآيند عجله دارند كه شكل اصلي خود را بدست آورند . سطح پوست پوشيده از سلولهاي خشك شده و مرده سخت ميگردد كه حافظ سلولهاي نرم زير پوست و خارج ميباشد . حتي مردن سلولهاي قديمي و جانشين شدن آنها توسط سلولهاي جديد در زندگي بعد از تولد نيز ادامه مييابد . غدد عرق و غدد چربي كه نزديك ريشه مو جربي ترشح ميكنند ايجاد ميشوند . در عرض پنجمين ماه ياك نوع ماده چربي ترشح ميكنند كه با سلولهاي مرده پوست مخلوط شده و تشكيل يك نوع خمير پنيري[1] ميدهد كه تمام بدن را ميپوشاند . تصور ميشود كه اين ماده پوشش محافظي براي جنين است كه آنرا از ماده مشيمه اطرافش كه در اين موقع داراي مواد زائد است و ممكن است پوست نازك و ظريف را فاسد نمايد محافظت مينمايد .
مشتقات پوست نيز بهمين ترتيب رشد قابل توجهي ميكنند . موي نرم معمولاً در اين موقع در تمام نقاط جمجمه نودار ميگردد. ناخن روي انگشتان پا ها و دستها پديدار ميشود. دندانهاي شيري داراي مينا در خارج و در داخل استخوان ميگردند . ولي جالب ترين اتفاقي كه ميافتد صاف و راست شدن ستون مهره ها است . اوايل ماه دوم جنين تقريباً دايره اي شكل است با دمي بسيار نزديك به سر . در ماه سوم سر بميزان قابل توجهي راست شده و پشت را يك خميدگي خالي تشكيل ميدهد. در ماه پنجم سر راست و مستقيم روي گردني كه تشكيل شده است قرار ميگيرد و پشت هنوز كمي خميده است . در تولد سر كاملاً راست و مستقيم و پشت تقريباً بطور غير منتظره اي راست و مستقيم است . در حقيقت در موقع تولد پشت از هميشه راست تر است ، چون بعد از تولد بمحض اينكه بچه ياد ميگيرد كه بنشيند و راه برود خميدگي ثانوي براي ايجاد تعادل بوجود ميآيد .
جنين پنج ماهه يك موجود خميده با پوست چروكيده ، بطول تقريباً سي سانتيمتر ، به وزن تقريبي چهار صد و پنجاه گرم ميباشد . اگر متولد شود ( يا دقيفتر بكوئيم سقط شود ) ممكن است چند دقيقه اي زنده بماند ، چند نفسي بكشد و حتي گريه كند، ولي طولي نميكشد كه از تقلا باز ميماند و ميميرد. گرچه ميتواند دستها و پاها را بخوبي حركت دهد معهذا نميتواند حركات پيچيده اي را كه براي تنفس كردن لازم
است انجام دهد .
ادامه دارد
[1] - Vernix Caseosa
سخن روز
مراقب باش ! زنبوري كه عسل در دهان دارد نيشي هم در دم دارد

بوستان سعدي

در عدل و تدبير و راي (3)

ادامه از قبل

وگر در سرشت وي اين خوي نيست
در آن كشور آسودگي بوي نيست

اگر پاي بندي رضا پيش گير
وگر يكسواري سر خويش گير

فراخي در آن مرز و كشور مخواه
كه دلتنگ بيني رعيت زشاه

زمستكبران دلاور بترس
ار آنكو نترسد ز داور بترس

دگر كشور آباد بيند بخواب
دارد دل اهل كشور خراب

معنــــــــي :
و اگر فطرت و نهاد وي خوي و سجية خدا پرستي و پاسداري خلق نباشد در مرز و بوم وي اميد و آرزو و بوية راحت و آسايش نتوان داشت . اگر در آن كشور پاي بند و بعلت علاقه از اقامت در آن سرزمين ناگزيري به هر چه پيش آيد راضي باشد و اگر مجرد و تنها يا يكه و يگانه سواري بر اسب تند پوئي برآي و بترك آن ديار بگوي و از آنجا كوچ كن و برو و در آن ولايت و ناحيت كه مردمي را از پادشاه آزرده و ملول و گفته خاطر بيني وسعت رزق و خوشي و گشايش مجوي كه نخواهي ديد . از گردنكشان و خود پرستان سخت دل و بيباك و هر كه از ايزد دادار نهراسد بيمناك و بر حذر باش- آن پادشاه كه خانه دل مردم كشور را پريشان سازد هيچگاه جز بخواب و در عالم رؤيا ملك خويش را معمور و آبادان نبيند.
ادامه دارد
سخن روز
دغدغه مثل شني در صدف است ، اگر كم باشد مرواريد ميشود و اگر زياد صدف را ميكشد.

بوستان سعدي

در عدل و تدبير و راي (2)

ادامه از قبل

اگر جادة بايدت مستقيم
ره پارسايان اميدست و بيم

طبيعت شود مرد را بخردي
باميد نيكي و بيم و بدي

گرين هردو در پادشه يافتي
در اقليم و ملكش پنه يافتي

كه بخشايش آرد بر اميدوار
باميد بخشايش كردگار

گزند كسانش نيايد پسند
كه ترسد كه در ملكش آيد گزند

معني:
حمانا ترا بايد و لازمست كه راه درست و راست پيشگيري و در طريق صواب گام نهي و آن راه كه طريقة ارباب تقوي و پارسائي و اصحاب زهد و ورع باشد اينست كه بفضل و عنايت ايزدي اميد كامل و رَجاء واثق داشته باشي و از عقوبت دادار جهان آفرين بترسي. خردمندي با اميد بخوبي و ترس از بدي جبلي و سرشت انسان و در فطرت وي جايگزين ميشود زيرا آنكه بحقيقت عاقلست بنتايج حسنه كار هاي نيك اميد و اطمينان دارد و از عواقب افعال مذموم ميهراسد و ازينرو آن ميكند كه در جهان فرودين مشمول عنايات الهي و مقبول خلق و در جهان برين از نعيم جاودان برخوردار باشد . آنگاه كه اين دو خصلت را در پادشاه ببيني ملك و سرزمين وي پناهگاه و ملجا و مأمن تو تواند بود و در آن خطه بآسايش تواني زيست – زيرا چنين شاهي باميد بخشايش خداوندي و غفران الهي ازگناه فرودستان كه بعفو و چشم پوشي وي از خطايا اميدوارند در ميگذرد و بآنان بنظر اغماض و احسان مينگرد- آزار مردم را نپسندد و روا ندارد چه از آن بيمناكست كه بكشورش آسيب و گزندي رسد و بنياد ملكش ويران گردد.
ادامه دارد
شگفتيهاي بدن انسان - 14
زندگينامه موجودي كه هنوز بدنيا نيامده (2)

ادامه از قبل
مراحل رشد جنين



اكنون جنين متوجه مجراي غذائي ميشود . فرد گرسنه اين عضو را معده مينامد، ولي يك جنين شناس آنرا بطور اختصار شكنبه مينامد. صفحه مسطح جنيني در وسط خميدگي پيدا كرده مانند جيب برآمده و در دو انتهاي آن فرورفتگي بدون منفذي ايجاد ميگردد. كمي بعد سوراخي در شكنبه جلوئي روي سطح زيرين ، دهان آينده را تشكيل ميدهد در حاليكه خروجي آن در قسمت عقب براي مدتي بسته ميماند .
در عرض مدت بيست و پنج روز بعد از اينكه تخمك ساده بوسيله اسپرم بارور ميشود ، جنين موجود كوچكي است كه به اندازه يك چهارم يك سانتيمتر با سر و انتهاي دم ، پشت و شكم ميباشد . در اين مرحله جنين پا ، دست ، صورت و گردن ندارد ، بنابراين قلبش نزديك مغز قرار دارد . ظاهر آن شباهتي به انسان ندارد . بعد شروع به ايجاد شش ها ميشود كه در آغاز يك فرورفتگي توخالي در كف شكنبه است ، بعد كبد يك برآمدگي ضخيم در ديواره شكنبه جلوئي درست پشت قلب ايجاد ميشود و جنين راه دراز و پر پيچ و خمي را طي ميكند كه در نهايت منجر به تشكيل كليه ها ميگردد.
با بوجود آمدن كليه ها ميتوان گفت كه يك تكامل مرحله اي انجام گرفته است . بدينمعني كه بجاي اينكه بلافاصله عضوي تشكيل گردد كه مورد استفاده انسان باشد ، جنين تشكيل نوعي عضو ميدهد كه بيشتر در حيوانات ساده تر مورد استفاده است ( مثلاً ماهي ) سپس اين عضو را چون اشياء مستعمل كنار گذاشته و عضو ديگري ايجاد ميشود كه درحيوانات رده بالاتري مثل قورباغه ديده ميشود . مجدداً جنين اين عضو مستعمل را كنار ميگذارد و شايد از مجموع اين اعضاي مستعمل كليه ها را ايجاد ميكند. درست مثل اين است كه هر بار يك لكوموتيو جديد ساخته شود كه هركدام از قبل بسيار پيشرفته تر باشد ، سازنده در آغاز قديمي ترين و ساده ترين لكوموتيو ها را ميسازد ، موتور آنرا جدا كرده از قسمتي از آن لكوموتيو جديد تر ميسازد و بعد از چندين بار تكرار اين عمل بالاخره يك لكوموتيو كاملاً جديد و پيشرفته ايجاد ميگردد و شايد در ساخت اين لكوموتيو جديد از همان فلزي استفاده شده كه در لكوموتيو اول بكار برده شده. دانشمندان اين فرايند عجيب را يك امر عادي در تكامل حيوانات از رده پائين به بالاتر ميدانند .
در اواخر ماه جنين تقريباً پنج ميليمتر طول دارد و تقريباً بصورت دايره خم شده است ، با يك دم كوتاه زير شكم ، برآمدگي هاي كوچك در پهلو ها – اولين آثار دست و پا . در دو طرف گردن كوتاه چهار شكاف ايجاد ميشود كه قابل مقايسه با گوش ماهي است ، - يك تكامل مرحله اي ديگر . تقريباً تمام اعضاي بدن انسان در شرف تشكيل شدن ميباشند . در سر چشمها چون دو كيسه كوچك از لوله جوان مغز برآمده ميشوند. پوست بالاي جلوي سر دو لكه فرو رفته را نشان ميدهد كه از بافتهاي ضخيم شده تشكيل يافته و مراحل اوليه بوجود آمدن بيني است – در فاصله كوتاهي پشت هر چشم يك گوش شروع به تشكيل يافتن است ، اين گوش خارجي نيست بلكه بافت حساسي است كه بعداً فرد را قادر ميسازد كه بشنود . در عرض شصت روز موجود جديد راه را از تخمك و اسپرم اسرار آميز تا آستانه در ورودي بشريت طي نموده است .

ماه دوم : صورت انسان
از بچه قورباغه تا انسان : تغييراتيكه در ماه دوم اتفاق ميافتد را ميتوان حدس زد . درست است كه جنين يك بچه قورباغه نيست ، ولي از نظر ظاهر با آن تفاوت چنداني ندارد . موجودي شبيه پياز گل با دم و سر بزرگش ، گوشهائي شبيه گوش ماهي و بر امديگيهاي بيشكل دست و پا كه شباهت كمي به جنين انسان دارد . ولي در آخر ماه دوم جنين نشانه هاي بيشتري از شكل انسان پيدا ميكند ، گرچه در اين مرحله است كه دم به طويل ترين اندازه اش رسيده است . در اين ماه جنين طولش شش برابر ميگردد (تقريباً چهار سانتيمتر ) و تقريباً پانصد برابر وزن اوليه خود ميگردد. استخوانها و عضلات بين پوست و اعضاي داخلي تشكيل ميگردد، و طرح اوليه مشخص ميشود.
ولي پيدايش صورت و گردن عامل اصلي شبيه شدن جنين به انسان است . اكنون دهان توسط فك بالا و پائين سواد بندي شده و هميطور كه مواد بهم متصل شده گونه ها را تشكيل ميدهند و اندازه آن كوچكتر و كوچكتر ميشود . كيسه هاي بيني بتدريج بهم نزديكتر ميشوند تا اينكه يك بيني پهن را بسازند . چشمان كه در آغاز در اطراف سر قرار داشتند بطرف جلو آمده اند. در مدت آخرين هفته ماه دوم پلكهاي چشم پديدار ميشوند كه كمي بعد بسته ميشوند .
پيشاني مشخص و برجسته است و به جنين يك ظاهر مغزي ميدهد در حقيقت واقعاً از نقطه نظر اينكه مغز بيشتر سر را تشكيل ميدهد جنين يك توده مغزي است . براي صورت سالها طول ميكشد كه اين تسلط اوليه را كه مغز بر ديگر اعضاي صورت داشته از بين ببرد و شكل حقيقي خود را بازيابد .
اعضاي مورد بحث بنوبت خود تغييرات زيادي را متحمل ميشوند . برآمدگيهاي اوليه اعضاء طويل ميشوند و انتهاي آزاد عضو پهن مانند پارو ميشود و تشكيل صفحه انگشتان دست و پا را ميدهند . طولي نميكشد كه پنج شكاف موازي كه با فرورفتگي عميقي جدا شده اند در هر صفحه ظاهر ميگردد، اين شكافها بتدريج از هم جدا ميشوند و بدين طريق پنج انگشت دست و پا ايجاد ميگردد. انقباض مورب در داخل هر عضو ، آرنج ، مچ ، زانوها و قوزك پا را تشكيل ميدهند .
دم انسان در پنجمين هفته به بزرگترين اندازه خود ميرسد و عضلاتيكه دم را در حيوان ميجنباند نيز وجود دارند . ولي بعد از اين مرحله شروع به تحليل رفتن ميكند و فقط در موارد غير عادي و نادر نوزاد با دم بدنيا مي آيد . استخوانها و ماهيجه ها با هم شروع به رشد ميكنند . در بيشتر موارد شكل استخوان اول بصورت غضروف تشكيل ميگردد و اين غضروف ماده نرم و شفافي است كه بعداً در اطراف آن بافت استخواني تشكيل ميگردد. همانطور كه يك مجسمه ساز قبلاً براي مجسمه خود مدلي از گل ميسازد و وقتي مشاهده كرد كه طرحش نقص ندارد مجسمه اصلي را ميسازد ، بنابراين بنظر ميرسد جنين نيز قبلاً اسكلت بندي را با غضروف قالب گيري ميكند و بعداً آنرا تبديل به استخوان مينمايد. اين فرايند هرماه كه از عمر جنين ميگذرد تكرار ميشود و بعد از تولد تا هنگام بلوغ ادامه ميابد . تا قبل از بلوغ كامل استخوانبندي انسان كامل نيست .
شايد جالب ترين وضع در دومين ماه زندگي جنيني نمودار شدن آلت تناسلي باشد. در اوايل ماه هيچ راهي براي تعيين جنسيت جنين وجود ندارد مگر اينكه كروموزمهاي جنسي را مورد تشخيص قرار دهيم . در اواخر ماه دوم جنسيت كاملاً از نظر اعضاي داخلي مشخص شده است و معمولاً از خارج جنين هم قابل تشخيص است . عجيب ترين صورت رشد آلت تناسلي اين است كه در هر دو جنس بيك شكل ظاهر ميگردند . حتي غدد شيرزا نيز در آخر ماه دوم در هر دو جنس شروع به نمو ميكنند. بنظر ميرسد كه طبيعت در هر فردي تمام اعضاي تناسلي را قرار داده باشد سپس با قوت بخشيدن به بعضي از آنها و تحليل دادن مابقي جنين مختلفي از نظر نري يا مادگي تبديل ميشود.
بنابراين دومين ماه شكل انسان در جنين كامل شده و دفتر تغييرات و تبديلات بسته ميشود . در مدت هفت ماه باقيمانده تغييرات عمده ايكه انجام ميگيرد رشد و نمو جنين است .
ادامه دارد
سخني با شما
چندي پيش گذارم به كلستان و بوستان بي همتاي سعدي افتاد. بقدري مفتون ومسحور شدم كه حيفم آمد كه شما در گردش در اين گلستان و بوستان همراه من نباشيد و از زيبائي هاي مسلم آن محروم . هرچند گلستان و بوستان سعدي كتابي نيست كه احاد ايرانيان از آن بهره نبرده باشند ولي مرور آن به مثابه رايحه گلي است كه هيچگاه مشام را نمي آزارد و موجبات فرح و انيساط روح و جسم ميگردد. گزيده هائي كه در اين سايت از آن استفاده خواهد شد از نگارش استاد محمد علي ناصح و با كوشش دكتر خطيب رهير است و اينجانب با اجازه اين استادان عزيز اين اقدام عام المنفعه و فرهنگي را انجام ميدهم چون رجاء واثق دارم كه قصد اين عزيزان از چاپ آن خدمت به فرهنگ و فرهنگ دوستان بوده است .

بوستان سعدي
باب اول

در عدل و تدبير و راي

شنيدم كه در عهد نزع روان
بهرمز چنين گفت نوشيروان

كه خاطر نگهدار درويش باش
نه در بند آسايش خويش باش

نياسايد اندر ديار تو كس
گر آسايش خويش جوئي و بس

نيايد بنزديك دانا پسند
شبان خفته و گرك در گوسفند

برو پاس درويش محتاج دار
كه شاه از رعيت بود تاجدار

رعيت چو بيخند و سلطان درخت
درخت اي پسر باشد از بيخ سخت

مكن تا تواني دل خلق ريش
وگر ميكني ميكَني بيخ خويش

معني :
شنيدم كه يهنگام جان كندن، نوشيروان بفرزند خود هرمز چنين خطاب كرد – دل بينوايان بدست آور و خاطر نيازمندان را پاس دار و در انديشه رفاه و پاي بست خوشي خويش مباش زيرا- آنگاه كه تنها خواستار و طالب تن آسائي و فراغت خود باشي و بكار مردم نپردازي كسي در قلمرو فرمانروائي تو روي آسايش نبيند و بناچار در كشور تو نميماند و بار سفر از آن برمي بندد- بنزد مردم دانا پسنديده و دلپذير نيست كه چوپان سر بربستر خواب نهاده و گرگ در رمه افتاده باشد – براين باش كه در طريق رعايت رعيت و نگاهداشت جانب محتاجان و مستمندان گام برداري زيرا راه درست اينست و شهريار بسبب عامه مردم و رعايا تاجدار و صاحب افسر شاهي و سرير سلطنت تواند بود – اي فرزند عامه مردم و رعايا مانند ريشه و بن هستند پادشاه بمانند درخت و سختي و پاي برجائي و استواري هر درخت از ريشه و اصل آن است – تا ميتواني اكنون كه قدرت داري خاطر مردم را مجروح و دل آنان را ريش و خسته مساز چه اگر بآزار خلق گرائي ريشه خود را بركنده و خود در استيصال و خانمان سوزي خويش كوشيده اي %
ادامه دارد
شگفتيهاي بدن انسان -13
(1) زندگينامه كسي كه هنوز بدنيا نيامده
ماركارت شي ژيلبرت
Margaret Shea Gilbert

ادامه از قبل

براي هر يك از ما زندگي از زماني آغاز ميشود كه اسپرم بسيار ريز پدر با سر بداخل تخمك مادر وارد شده است . تخمك ساكت و آرام با ورود اين مخلوق عجيب به تلاش در مي آيد ، با تكانهاي شديدي از خود بازتاب نشان ميدهد و در عين حال نيروهاي زايش زندگي را كه در سلول تخم انسان به ارث گذاشته شده آزاد مي نمايد . در اين مرحله تركيب اسپرم و تخمك است كه ( سلسله مراحلي كه باروري مينامند ) موجود جديدي بوجود مي آيد كه داراي نيروئي خواهد بود كه توانائي ايجاد تعداد نا محدودي انسان را بنمايد.
در اين مرحله باروري نه تنها وجود يك انسان جديد مشخص ميگردد بلكه جنسيت آنهم تعيين ميگردد. با بهم پيوستن تخمك و اسپرم مخلوطي از صفات پدر و مادر به ارث ميرسد و همچنين صفاتيكه بايد بعداً به فرزندان آينده خود منتقل كند را نيز به ارث ميبرد.
اولين ماه : موجود زنده
مافوق تصور بشر ، تغيير معجزه آسائي در اولين ماه زندگي بشر صورت ميگيرد . ما از تخمي رشد مينمائيم كه بقدري كوچك است كه با چشم ديده نميشود ، بطوريكه در ماه اول تقريباً شش ميليمتر ميگردد و اندازه آن پنجاه برابر و وزنش يك هزار برابر ميگردد. اين عمل توسط تقسيم سلولي انجام مي پذيرد . – تخمك بارور شده اول دو قسمت ميشود و بعد به چهار و اين تقسيمات آنقدر ادامه مي يابد كه ميليونها سلول بدن انسان تشكيل ميگردد.
در اولين ماه اين تقسيم سلولي باعث ميشود كه ما از يك تخم كوچك كروي به موجودي داراي سر ، بدن ، و بايد گفت ، دم ، با قلبي كه ميزند و خون را بگردش در مي آورد ، با علائم اوليه دست و پا ها ، چشمها و گوشها ، معده و مغز تبديل ميشويم .
در حقيقت در مدت سي روز از زندگي خود تقريباً تمام اعضائي كه در تمام عمر بما خدمت خواهند كرد و حتي اعضائي كه قبل از تولد از بين خواهند رفت تشكيل ميگردند.
علاوه بر اين رشد سرسام آور ما بايد اولين كوشش خود را براي يافتن غذا بنمائيم . براي اين منظور يك لايه تغذيه اي مخصوص بنام تروفوبلاست[1] در قسمت خارجي گوي كوچك سلولها تشكيل ميگردد و راه خود را به طرف رحم با تحليل سلولهاي سر راه خود باز مينمايد . وقتيكه اين بافتها هضم شدند رحم يك ديواره محافظ بنام پلاسنتا[2] تشكيل ميدهد كه براي غذا رساندن به جنين است .
خون مادر غذا ، اكسيژن ، ( ماده اصلي در تنفس ما ) و آب را به پلاسنتا انتقال ميدهد و در آنجا توسط تروفوبلاست جذب گرديده و به جنين از طريق رگهاي خوني بند ناف[3] منتقل ميشود. در عوض ، فضولات جنين به پلاسنتا آورده شده و ارد خون مادر ميشود و از طريق شش ها و كليه مادر دفع ميشود. در هيچ موردي خون مادر عملاً در جنين جاري نميشود.
درهمين حال موجود جديد به آهستگي در راه تغييراتي كه اميد ميرود آنرا بشكل انسان در آورد پيش ميرود . در حاليكه تروفوبلاست لانه اي را براي تخم در ديواره زهدان ايجاد ميكند ، توده سلولهاي داخلي از يك جسم كروي شكل به عضو تو خالي كوچكي شبيه به عدد هشت انگليسي تبديل ميگردد- بدين معني كه داراي دو حفره ميگردد كه از وسط به دو نيم ميشود و اين قسمت مياني از يك صفحه دولايه اي تشكيل مييابد كه بنام صفحه جنيني نامي دارد و اين صفحه است كه به تنهائي تبديل به انسان ميگردد. نيمه تحتاني رقم فرضي ما كيسه كوچك خالي ميگردد كه بنام كيسه زرده[4] ناميده ميشود كه سرانجام ( در ماه دوم) سخت ميگردد. نيمه بالائي تشكيل كيسه آب[5] را ميدهد كه كاملاً جنين را به جز در قسمت بند ناف احاطه ميكند . در اين مرحله جنين در كيسه آبي معلق ميباشد كه به منزله خنثي كننده ضربه ميباشد و موجب ميگردد كه هر گونه ضريه اي كه بر بدن مادر وارد شود صدمه اي به جنين وارد نسازد.
بعد از اينكه اطمينان كافي از امنيت جنين حاصل شد ، قسمت واقعي جنيني تخم – صفحه دو لايه – ميتواند با كمال راحتي خيال كار تبديل شدن به انسان را شروع نمايد . عجيب اين است كه اولين قسمتي كه تشكيل ميگردد قلب و مغز در ساده ترين شكل خود است .
تقريباً بلافاصله ( حد اكثر هفده روز) اولين سلولهاي مخصوصي كه آينده دقيق آنها را ميتوانيم پيش بيني كنيم ظاهر ميشوند. اين ها سلولهاي جوان خون ميباشند كه بصورت گروهي ايجاد ميگردند و بنا م جزاير خون[6] ناميده ميشوند و طولي نميكشد كه بهم متصل شده تشكيل لوله اي را ميدهند يعني لوله قلب ، درست در ناحيه ايكه بايد انتهاي سر صفحه جنيني باشد . اين لوله ساده بايد تغييرات بسياري را قبل از اينكه شكل حقيقي قلب انسان را بخود بگيرد متحمل شود. ولي بجاي اينكه تا آنوقت صبر نمايد بلافاصله شروع به طپيدن ميكند، چون كشش كمي در آن ايجاد و اين امر دوباره تكرار ميگردد و از آن به بعد قلب با ريتم مخصوص شروع به انقباض و انبساط ميكند و خون را وادار ميكند كه در رگهاي خوني جنين بگردش در آيد . اين ضربان بايد همينطور تا پايان زندگي ادامه داشته باشد.
تقريباً در همين زمان سيستم عصبي نيز بوجود مي آيد . در صفحه جنيني يك صفحه بيضي ضخيمي ايجاد ميگردد كه بنام صفحه عصبي[7] ناميده ميشود . بعد لبه هاي آن چون برآمدگي يك سطح مسطح بلندي ميشود و جمع ميگردد تا دولبه به يكديگر متصل شود و لوله ايرا درست در وسط آنچه پشت جنين خواهد بود تشكيل دهد . انتهاي جلوئي اين لوله بعداً تبديل به مغز ميگردد ، قسمت پشتي تيره پشتي [8] ميشود. بدينطريق در چهارمين هفته زندگي جنين اين لوله ساده شروع به تشكيل دادن سيستم عصبي را ميكند ، يعني ظهور مغز ، عضو با ارزش بدن انسان.
ادامه دارد
[1] - Trophoblast
[2] - Placenta
[3] - Umblical Cord
[4] - Yolk sac
[5] - Amnion
[6] - Blood Islands
[7] - Neural Plate
[8] - Spinal Cord
سخن روز
با پاي برهنه نبايد خار كاشت

حكابت
عبيد زاكاني

جهي در كودكي چند روز مزدور خياطي بود . روزي استادش كاسه اي عسل به دكان برد . خواست كه به كاري رود جهي را گفت ، در اين كاسه زهر است ، زنهار تا نخوري كه هلاك شوي . گفت : مرا با آن چه كار است . چون استاد برفت جهي وصله اي جامه به صراف بداد و پاره نان فزوني بستد و با آن عسل تمام بخورد . استاد باز آمد وصله ميطلبيد. جهي گفت : مرا مزن تا راست بگويم . حال آنكه من غافل شدم طرار وصله بربود. من ترسيدم كه تو بيائي و مرا بزني . گفتم زهر بخورم تا تو باز آئي من مرده باشم . آن زهر كه در كاسه بود تمام بخوردم و هنوز زنده ام . باقي تو داني .
سخن روز
شيطان هيچگاه از در بسته وارد نميشود.

رمز بهتر زيستن در مدت 24 ساعت شبانه روز (2)

ادامه از قبل

اگر كلاهتان را قاضي كنيد متوجه ميشويد كه يا انقدر وقت زياد داشته ايد كه تصورش را هم نميكرديد يا اينكه كار هائي را كه با عجله انجام داده ايد وقت بيشتري را بيش از حدي كه لازم داشته براي آنها صرف كرده ايد . كارهاي اساسي كه بايد انجام دهيد مدت لازم براي اجراي آنها را تخمين بزنيد و وقتي را كه در نظر گرفته ايد براي آن صرف كنيد . مديران موفق طوري وقت خود را تنظيم ميكنند كه مهلت اضافي نيز براي كارهاي ضروري و پيش بيني نشده داشته باشند بنابراين هميشه فرصت كافي دارند. ولي ديگران همواره فكر ميكنند وقت كافي نداشته ناچارند براي انجام كارشان تا سرحد مرگ عجله كنند . اين افراد هيچگاه به سر منزل مقصود نخواهند رسيد.
تعجيل و دستپاچگي خوي پسنديده اي نيست و نشان بي تدبيري در تنظيم وقت است . هنر بهتر زيستن اين نيست كه روز خود را تا سرحد امكان پر از كارهاي مختلف كنيم بلكه احساس موفقيت و رضايت انجام كار و بدون خستگي در پايان روز است .
برنامه ريزي نه تنها به شما كمك ميكند كه در تنش نباشيد بلكه چنان شما را آسوده خاطر ميسازد كه هيچكاه دچار سردرگمي كه منجر به پريشاني و به اصطلاح قاطي كردن باشد نميشويد.
اگر احساس ميكنيد كه در آخر شب آماده تر و سر حال تر براي فكر كردن هستيد قبل از اينكه به رختخواب رويد براي كار هاي روزانه تان برنامه ريزي كنيد و اگر فكرتان صبح قبل از صرف صبحانه بهتر كار ميكند قبل از اينكه از رختخواب خارج شويد برنامه ريزي خود را انجام دهيد . در مغزتان همه چيز هائي را كه بايد انجام دهيد فهرست وار و درهم و برهم در نظر نگيريد، بلكه براي كارهاي اساسي برنامه ريزي كنيد و در خلال آن كار هاي كمتر مهم را نيز در نظر گيريد و مهلتي هم براي امور پيش بيني نشده و استراحت كنار گذاريد.
براي چيزي كه در روز موجبات شادي شما فراهم نمايد نيز فكر كنيد، مثلاً به چيزي كه شايق آن هستيد . اين شوق ممكن است قرار ناهار با دوستي ، يا كتابي كه براي خواندن در شب كنار گذاشته ايد و يا برنامه تلويزيون يا راديوئي كه مورد علاقه تان باشد. هر روز بايد شامل مقداري انبساط خاطر باشد و اگر خود را به بهانه اينكه « خيلي كار داريد » از آن محروم كنيد بدين معنا است كه تمام مقصود زندگي را از دست داده ايد .
اگر برنامه روزانه خود را يادداشت كنيد متوجه خواهيد شد كه اين امر چقدر نافع است و با انجام هريك از آن ها و خط كشيدن روي آن احساس رضايت خاطر شيريني به شما دست خواهد داد . كار هاي نا تمام و انجام نشده باعث تنش ميشود . هرچه زودتر چيز هاي ناخوشايند را از سر راه خود دور كنيد مثلاً رفتن به نزد دندانپزشك ، قيضي كه براي پرداخت كنار گذاشته ايد و يا گنجه اي كه علاقه اي به جمع آوري و تميز كردن آن نداريد . هر كدام از اين موفقيت ها به شما احساس قدرت و اعتماد بنفس قابل توجهي ميدهد.
همينطور كه به انجام كار هاي روزانه ادامه ميدهيد آرامش داشته باشيد . مراقب باشيد كه آيا داريد داراي تنش ميشويد ، اگر چنين است خود را شل كنيد . اين عمل تلف كردن وقت نيست بلكه برايتان وقت را ذخيره ميكند . نتيجه اين ميشود كه كار روزانه خود را بدون خستگي و فرسودگي به انجام يرسانيد .
اگر براي رفتن سر كار سوار اتوبوس يا ترن ميشويد ، هر قدر هم اطراف شما شلوغ و پر سر و صدا باشد سعي نمائيد چشمانتان را ببنديد و بگذاريد كه سكوت دروني بر هياهوي خارج فائق شود و به تفكر پردازيد . در خلال روز سكوت هاي لحظه اي و كوتاه منبع مهمي براي كسب نيرو خواهد بود . حرف زدن خيلي بيشتر از اينكه تصور شود نفس و انرژي ميبرد. كسانيكه وقت زيادي را در گپ زدن با تلفن ميگذرانند نميدانند تا چقدر اين امر آنان را دچار تنش ميكند . افراديكه درانجام كار هايشان بسيار موفق هستند كساني هستند كه بيشتر سكوت اختيار ميكنند. آنها نيروي خود را متمركز ميكنند نه پخش و پلا. قبل از صرف شام چند دقيقه اي استراحت كامل نمائيد. اگر ميتوانيد دراز بكشيد و خود را شل كنيد و نفس عميقي بكشيد . قبل از اينكه بلند شويد بدنتان را مثل صبح كش دهيد . در اين صورت احساس خواهيد كرد سر حال و آماده براي يك شب خوش هستيد .
زندگي يك جمله در هم و برهم نيست ، تلاش و خروش است . بذري كه در مدت 24 ساعت ميفشانيد بيشتر از آنچه كه تصور كنيد ثمر ميدهد. اين بستگي دارد كه چه بذري را افشانده ايد چون از كوزه همان تراود كه دروست.
شگفتيهاي بدن انسان - 12
پسر يا دختر ؟
اسرار جنسيت

Amram Scheinfeld

بر خلاف انواع خوراكها ، توصيه هاي مختلف ماما ها ، عقايد گوناگون ، تجويز داروهاي بسيار و به اصطلاح معالجات پزشكي كه هنوز هم توسط مادران حامله براي تأثير بر جنسيت بچه بكار برده ميشود ، علم با صراحت ميگويد : « جنسيت هر بچه در لحظه بارور شدن تخمك تثبت ميگردد، يعني در لحظه ايكه اسپرم پدر وارد تخمك ميگردد، هيچ چيزي را نميتوان تغيير داد و اگر نطفه پسر باشد تبديل آن به دختر و بالعكس غير ممكن است .
تخمك و اسپرم انسان هر كدام داراي بيست و سه كروموزم ميباشند . اين گروموزمها حاوي عوامل ارثي كه پدر و مادر اعظاء كرده اند ميباشند ( در گذشته معتقد بودند كه تعداد كروموزمها در هر تخمك و اسپرم بيس و چهار عدد است .)
از نظر عامل جنسيت ، مادر فقط يك نوع تخمك ايجاد ميكند و اين تخمك داراي يك كروموزم ايكس[1] ميباشد . ولي اسپرم هاي پدر دو نوع است يكي داراي كروموزم ايكس و ديگري داراي كروموزم ايگرگ[2] است . اگر اسپرمي كه حاوي كروموزم ايكس است با تخمك برخورد نمايد با كروموزم ايكس موجود در تخمك جفت شده دختر بوجود مي آيد . ولي اگر اسپرمي كه حاوي كروموزم ايگرگ است در تخمك نفوذ كند نتيجه اش نوزاد پسر است .
آمار نشان ميدهد كه پسر از دختر بيشتر متولد ميشود . در بيشتر كشور هاي غربي نسبت آن تقريباً 5/105 پسر در مقابل 100 دختر بوده است . ممكنست اين نسبت نوساناتي داشته باشد ، ولي هميشه تعداد پسران بيشتر از دختران بوده است . چرا ؟
فرضيه قديمي اين بود كه جنين پسر قوي تر است و بهمين علت بيشتر مقاوم بوده تا مرحله زايمان زنده مي ماند . ولي شواهد نشان ميدهد كه جنين پسر بيشتر مستعد ناقص بودن و يا مرده متولد شدن ميباشد . پسر ها خيلي بيشتر ناقص بدنيا آمده اند و يا بلافاصله پس از تولد ميميرند. در بين نوزادان مرده بدنيا آمده حد متوسط 125 پسر در مقابل 100 دختر بوده است . خلاصه اينكه ، جنس مذكر از نظر بيولوژيكي جنسي ضعيفتر است و اين ضعف مختص دوران قبل از تولد نبوده بلكه در شيرخوارگي و بعد از آن هم صدق ميكند .
معهذا ، اگر بر خلاف ضعف بيشتر آنها و تلف شدنشان در دوران بارداري هنوز پسر بيشتر از دختر به دنيا مي آيد اين امر بدين علت است كه موقعيت بستن نطفه پسر بيشتر است – شايد بين 20 تا 30 در صد بيشتر.
سئوال اينجاست كه اگر اسپرمهاي توليد كننده مذكر و مؤنث برابر است چطور بستن نطفه پسر بيشتر است ؟ ظاهراً اسپرم كوچك حاوي كروموزم ايگرگ داراي امتيازي بر اسپرم حاوي كروموزم ايكس است و اين مزيت مربوط به سرعت بيشتر اسپرم حاوي كروموزم ايگرگ و يا بازتاب شيميائي آنها در برابر محيط زهدان است .
بنظر ميرسد در هر مرحله از زندگي كه جنس نر بيشتر در معرض مرگ ميباشد ، طبيعت تعداد نوزادان مذكر را بيشتر كرده است كه بعداً با از بين رفتن نسبي آنها در مراحل مختلف تعادلي بين جنس مرد و زن ايجاد شود .
در جائيكه شرايط قبل از تولد بسيار مناسب باشد امكان اينكه پسر بوجود آيد بيشتر است . مادران جوان و سلامت بطورمتوسط به نسبت زيادتري پسر نسبت به مادران مسن تر توليد ميكنند. در بعضي از گروهها اين نسبت بين مادران جوان از سن 18 تا 22 سال 120 پسر در مقابل 100 دختر گزارش شده است . در حاليكه اين نسبت در مادران مسن تر از 38 سال تا 42 سال 90 پسر در برابر 100 دختر بوده است .
عقيده ديگري كه از خيلي قديم رايج بوده اين است كه بعلت نامعلومي در مواقع جنگ تعداد نوزادان پسر بطور چشمگيري افزايش مي يابد كه احتمالاً اين امر براي جبران كشته شدگان در جنگ بايد باشد . آمار تا اندازه اي صحه بر درستي اين فرضيه ميگذارد.
در هر صورت ، ممكن است علت عمده اين امر اين باشد كه در زمان جنگ و چند سال بعد از خاتمه آن افزايش توالد و تناسل در ميان جواناني كه سلامت تر بوده انجام گرفته و در نتيجه نوزاد پسر بيشتر توليد شده است .
آيا توليد نسل پسر در بعضي خانواده ها و افراد ممكن است نسبتاً متداول تر باشد ؟ پاسخ اين سئوال مثبت است . هرچند ممكن است كه اين امر اتفاقي باشد ، معهذا توالي نسل پسر يا دختر نسل اندر نسل اين ظن را قوي مينمايد كه عامل وراثت در اين امر دخالت داشته باشد – شايد مستقيماً ژن ها باعث بوجود آمدن محيط مناسب در رحم مادر براي اين توالي باشند .
آيا درمان « اسيد – قليائي » قبل از حاملگي ( اسيدي براي دختر ، قليائي براي پسر ) در جنسيت مؤثر است ؟ طاهراً خير . برخلاف شايعاتي كه در سالهاي اخير در اين مورد شده است ، بررسيهاي دقيق اين موضوع را تأئيد نميكند . هيچ نوع غذا و داروئي نيز در اين مورد مؤثر نيست .
روش هائي وجود دارد كه ممكن است بتوان به وسيله آن خواست پدر و مادر را در مورد داشتن اولاد پسر يا دختر بر آورده كرد. مثلاً اگر ممكن شود كه اسپرم هاي حاوي كروموزم ايگرك را از اسپرم هاي حاوي كروموزم ايكس تفكيك نمود ميتوان با تلقيح مصنوعي هر كدام را كه مايل باشيم به تخمك نزديك و آنرا بارور نمائيم . يا اگر كشف شود كه اختلاف تركيبات شيميائي در جذب اسپرم هاي كروموزم هاي مختلف مؤثر باشد ميتوان محيط مناسب را براي لقاح پسر و يا دختر ايجاد نمائيم . شكي نيست كه اگر پدر و مادر بتوانند نوزاد دلخواه خود را از لحاظ جنسيت انتخاب نمايند رضايت خاطر فراواني را حاصل خواهند نمود ولي اين امر مشكلات اجتماعي بسياري را به بار خواهد آورد .
بنابراين انتخاب طبيعي هرچه ميخواهد باشد بهترين گزينه خواهد بود .

ادامه دارد

[1] - X
[2] - Y
سخن روز
هر ميوه پائيزي نشاني از شكوفه بهاري است .

رمز بهتر زيستن در مدت 24 ساعت شبانه روز (1)

كارين رون



عده كمي از مردم با شادي و شعف حقيقي زندگي خود را به سر مي برند . بيشتر از خطا هاي ديروز متأسف و نگران مسائل پيش رو در فردا هستند . يا اينكه بقدري خسته و فرسوده هستند كه قادر به لذت بردن از حال هم نيستند . ولي يگانه لحظه اي كه در اختيارشان براي زيستن است همين آلآن است .
همه در شبانه روز فقط اين بيست و چهار ساعت را در اختيار دارند . با كمي برنامه ريزي و انديشه قبلي ميتوانيد ياد بگيريد كه چگونه حد اكثر استفاده را از اين مدت ببريد بدون اينكه كلافه و يا سر در گم شويد . مگر در اين مدت كوتاه چقدر ميشود كار انجام داد . پاداش تنظيم وقت و برنامه ريزي اين خواهد بود كه وقت بيشتري در اختيارتان قرار گيرد.
براي اينكه واقعاً لذت از روز خود بريد ساعت خود را ده دقيقه جلو بريد . اين مهلت خيلي بيشتر از اين ارزش دارد تا براي خواب صرف شود . قسمتي از اين مهلت را براي كشش دادن بدن اختصاص دهيد . به پشت دراز بكشيد و در حاليكه دستهايتان را بالا ميبريد نفس عميقي بكشيد بقدري بدنتان را كش دهيد كه احساس كشيدگي در طرفين بدنتان نمائيد در اين موقع دستهايتان را پائين آوريد و نفس را رها كنيد بعد از چند دفعه تكرار اين حركت به پهلو راست بخوابيد و دست راست خود را روي شانه راست بگذاريد . در حاليكه تنفس عميق ميكشيد بازوي خميده خود را به طرف سر بكشيد. احساس كشش عضلات تا كمر را پيدا ميكنيد . قسمتي از شش هاي شما كه در حال ركود بوده فعال شده شروع به شركت در تنفس شما ميكند . چند بار اين عمل را تكرار كنيد و بعد عيناً آنرا براي پهلوي چپ تكرار كنيد . قلب شما از اين حركت شما كه موجب قابليت انعظاف بيشتر دنده هاي شما شده شكر گذار خواهد شد.
سپس پاهايتان را كش دهيد و براي تقويت تاندون هاي پا پنجه پايتان را بطرف بالا كش دهيد . در اين موقع كشش را روي پاشنه پا و بالا تر از آن احساس خواهيد كرد . اين تمرين مداوم روزنامه موجب تقويت عضلات قسمتهاي پائين بدن شده و جيران خسران وارده در اثر نشستن ساعت ها پشت ميز را مينمايد .
سريع از رختخواب خارج نشويد اين عمل مشابه اين است كه شروع حركت اتومبيل را با دنده بالا انجام دهيد و فشار زيادي به قلبتان وارد خواهيد ساخت. بخاطر داشته باشيد كه بخودتان چند دقيقه وقت بيشتر داده ايد . عجله نكنيد . ميخواهيد امروز را زندگي كنيد ، به ميدان مسابقه اسب دواني نميرويد .
آنچه را كه در صبحانه صرف ميكنيد اهيمت كمتري در برابر اينكه چگونه آنرا صرف مينمائيد دارد . غذائي كه شما با لذت و آرامش ميخوريد نوش جان ميشود . اگر شما يك دستتان به فنجان چاي و پايتان به طرف در باشد مطمئن باشيد دستگاه هاضمه خود را دچار ناراحتي كرده و تمام بدن را در ابتداي روز به تنش وا ميداريد . زياد يا كم خوردن مهم نيست بلكه آنچه ميخوريد بايد بدون عجله و با آرامش باشد . اين عمل باعث خواهد شد كه روز شما بدون تنش شروع گردد و آهنگ آرامي تا پايان روز برايتان به ارمغان آورد و شما را آماده و مهيا در مقابله مسائل روزمره تان بنمايد .
وقت شناسي نيز موجب آرامش ميشود . اگر شما همواره عجله داريد كه به برنامه هاي خود برسيد در تنش دائم خواهيد بود . از اينكه احساس كنيد وقت شناس هستيد خود موجبات رضايت خاطر فراهم ميشود. ولي وقتي ناگهان به ساعت نگاه ميكنيد و متوجه ميشويد كه داريد دير به سر وعده ميرسيد از شوكي كه بر خود وارد ميكنيد تمام عضلات شما منقبض ميشود . از اينكه نتوانسته ايد به موقع سر وعده برسيد خود را سرزنش ميكنيد و تمام اينها به علت اين است كه چند دقيقه اي به خودتان فرجه نميدهيد .
وقت خود را تنظيم كنيد و خواهيد ديد كه براي همه كارتان وقت كافي خواهيد داشت . اگر همه اش مضطرب باشيد و قرو لوند كنيدكه « همه اش گرفتارم و هيج وقت ندارم» بهتر است كمي دقت بيشتري كنيد . چون شما فقط بيست و چهار ساعت در شبانه روز وقت داريد و همين است و بس . با اين بيست و چهار ساعت چه كار هائي ميخواهيد بكنيد ؟
با دلخوري ميگوئيد « چطور مگر من چنين و چنان نكرده ام . حقيقتاً هيج وقت ندارم .»
خوب كمي به عقب برگرديد و ساعت به ساعت آن را مرور كنيد.
ادامه دارد
شگفتيهاي بدن انسان - 11
ادامه از قبل

حاملگي (1)

J. D. Ratcliff

از ميان ميليونها سلول بدن انسان ، تخمك زن گرچه به زحمت با چشم ديده ميشود بزرگترين سلول بدن انسان ميباشد و اسپرماتوزوئيد مرد كوچكترين آنها است . ظاهراً هر زني در بدو تولد تعداد معيني تخمك بارور نشده براي تمام مدت عمر خود در تخمدانهايش به ذخيره دارد. در حالت عادي از دو تخمدان ماهانه يك تخمك آزاد ميشود . از زمان بلوغ تا وقتيكه تخمك گذاري به پايان ميرسد يعني دوران يائسگي يك زن بين 400 الي 500 تخمك آزاد مينمايند.
قبل از اينكه تخمك از تخمدان آزاد گردد ، يك پيله يا كيسه آبدار در اطراف آن ايجاد ميشود . بتدريج اين پيله بزرگ ميشود تا اينكه بصورت يك حباب بانداره يك مرواريد در آيد . سرانجام غشاء آن كشيده شده ميتركد و تخمك را آزاد ميكند .
تخمك آزاد شده بشكل كره درخشاني است كه بسختي ژلاتين سفت ميباشد . تخمك همه پستانداران – نهنگ – موش – و انسان تقريباً به يك اندازه ميباشند . هر دوميليون تخمك به اندازه يك قاشق چايخوري ميشود .
تخمك آزاد شده از تخمدان مواجه با خطرات بسياري ميگردد. اگر بارور نگردد بعد از بيست و چهار ساعت از بين ميرود . در اين مرحله بحراني سلولهاي پرستار دور آن جمع ميشوند و آنرا محافظت مينمايند . تخمك از تخمدان به طرف مجراي شيپوري شكل فلوپيوس حركت ميكند . مجراي گرم ، مرطوب و تاريك محيط مناسبي براي تخمك آماده ميكند . تخمك به آرامي توسط عضلات خود مجرا جر يان مايع و مژه هاي باريك به جلو رانده ميشود. تمام اين فعاليتها فقط يك هدف دارند و آن راندن تخمك به مكان مناسب جهت برخورد با اسپرم است . در اين مجرا عمل باروري يا لقاح انجام ميگيرد . پس از آن معمولاً تخمك بسوي رحم رانده ميشود.
تخمك فقط مقدار بسيار ناچيزي مواد غذائي – نشاسته ، پروتئين، و قند در خود ذخيره دارد كه فقط ميتواند هشت روز دوام داشته باشد . يعني تا موقعيكه تخمك بارور شده خود را بديواره رحم چسبانيده و از منابع غذائي مادر استفاده نمايد.
از خيلي جهات اسپرماتوزوئيد از تخمك جالب توجه تر است . داراي سر بيضي شكل كوچك و دم تازيانه وار است كه نه برابر سرش ميباشد و بطور غير قابل باوري كوچك ميباشد، احتمالاً يك دويست و پنجاهم يك سانتي متر طول آن است . باوجود كوچكي ، اسپرم ميتواند بوسيله تكان دادن دم خود با مقايسه اندازه اش مسافت بسيار طولاني را طي كند . مسافرت دوازده سانتي متري اسپرم بسوي تخمك برابر با شناي يك نفر به مسافت هشت كيلومتر بر خلاف جريان آب رودخانه است.
اسپرماتوزوئيدي كه توسط يك فرد در هر بار آزاد ميشود بيش از حد تصور زياد است – چيزي حدود پانصد ميليون عدد در هر بار . واضح است كه اين تعداد بسيار زياد حكمتي دارد . بطور كلي محيطي را كه آنها با آن روبرو ميشوند بسيار خصمانه است . مجراي تناسلي زن كه اين اسپرمها در آنجا آزاد ميگردند اسيدي است – در حاليكه اسپرم براي زيستن خود نياز به محيط قليائي دارد. اسپرمها در لحظه آزاد شدن تقريباً بيحركت ميباشند ، در عرض يك دقيقه نيروي عظيمي پيدا كرده و مهاجرت بزرگ خود را آغاز ميكنند.
از پانصد ميليون اسپرم آزاد شده در آلت تناسلي زن چند ميليون آن در همانجا نابود ميشود . آنهائيكه بدهانه رحم نزديك ميشوند رنج و مشقت زيادي را در پيش رو دارند . رحم اندازه گلابي بايد طي شود جائيكه نسبتاً هر لايه بافت آن چون قله اورست براي بشر است . احتمالاً بيشتر از چند هزار اسپرم نميتوانند به هدف بعدي يعني قسمت فوقاني رحم جائيكه دو مجراي فلوپيوس بهم متصل ميگردد برسند و فقط چند هزار به سفر خود در اين مجرا موفق ميشوند برخلاف جريان مايع خصمانه به راه خود ادامه دهند- و قسمتي كه راه عوضي را طي كرده اند از بين ميروند چون فقط يكي از مجرا ها شامل تخمك ميباشد .
گرچه اسپرم فقط ميتواند چند ساعتي را در محيط آلت تناسلي زن زنده بماند ، معهذا بعضي از اسپرمها ميتوانند تا هفتاد و دو ساعت خود را در آنجا زنده نگهدارند و با قدرت تا پايان شنا نمايند . اين سلولهاي كوچك و حساس از كجا اين نيروي عظيم را براي مقابله با اين خطرات بدست مي آورند ؟ هيچكس نميداند .
زمانيكه لازمست اسپرم براي رسيدن به تخمك صرف كند و آنرا بارور نمايد در حيوانات مختلف اندازه گيري شده است . در انسان اين زمان در حدود دو يا سه ساعت تخمين زده ميشود. حدود يك بار از ده بار زن بجاي يك تخمك دو تخمك آزاد مينمايد و اگر اين دو تخمك بارور گردند دوقلو هاي نا مشابه بوجود مي آيند . شواهدي درد دست است كه اتفاق افتاده است گاهي اين دو قلوها از دو پدر جداگانه بوجود آمده اند . اين امر بخصوص در موارديكه دو پدر از دو نژاد مختلف باشند بهتر و واضحتر قابل تشخيص بوده است . گاهي هم يك تخمك بارور شده تحت شرايط داخلي خاص سلول كه علت آن روشن نيست ، دو جنين بجاي يك جنين ايجاد ميكند ، در اين حالت دو قلو هاي مشابه هم ايجاد ميگردند .















وقايعي كه بلافاصله بعد از برخورد اسپرم و تخمك بوقوع مي پيوندد اولين باز در سال1944
توسط دكتر جان راك و ميريام منكين[1] از دانشكده پزشكي هاروارد ، وقتيكه چهار تخمك را بطور مصنوعي بارور كردند مشاهده گرديد. بعد دكتر لندروم بي. اشتل[2] استاد دانشگاه كلمبيا بررسيهاي بيشتري در اين زمينه نمود. تحقيقات اوليه دال بر اين بود كه در حيوانات تخمك جذابيت فراواني براي اسپرم دارد . وقتي اسپرم را به اسلايدي كه تخمك طوصياي دريائي در آن قرار دارد اضافه كنيم عجله سراسيمه واري را بسوي تخمك در زير ميكروسكپ ملاحظه ميكنيم . حدس زده ميشد كه همين اتفاق هم در مورد انسان مي افتد . كشف دكتر اشتل خلاف اين امر را ثابت كرد . او ملاحظه كرد بر خلاف انتظار اسپرمهاي انسان با بي تفاوتي از مجاورت تخمك ميگذشتند.
دكتر اشتل معتقد است كه بارور شدن تخمك در انسان يك امر اتفاقي است ، و اين بستگي به اين دارد كه يكي از اسپرمها بطور اتفاقي با تخمك برخورد كند، ولي به محض اينكه اين برخورد انجام گرفت سفت و سخت به آن ميچسبد.
بيشتر پژوهشگران معتقد بودند كه به محض اينكه سر اسپرم بداخل تخمك نفوذ نمايد دم آن كه فقط در حركت نقش داشته قطع ميگردد. دكتر اشتل كشف كرد كه تمام اسپرم داخل تخمك نفوذ ميكند .
در اثر پژوهشهائي كه در اين اواخر مورد تخمك و اسپرم بعمل آمده اطلاعات بسيار مفيدي كشف شده است و دانش بشري در مورد حاملگي موجب خواهد شد كه زوجهاي بدون فرزند داراي فرزندي شوند كه مدتها در آرزوي آن بوده اند .
ادامه دارد
[1] - Dr. John Rock & Miriam Menkin
[2] - Dr. Landrum B. Shettle
سرزمين عجايب مورچه ها -2


ادامه از قبل
جاي تعجب ندارد كه در مناطق گرمسير از اين عريان كنندگان ماهر وحشت نداشته باشند. اين تاراجگري ماهرانه و سريع آنان روي غلات و درختان ميتواند يك فاجعه ايجاد كند . ولي اينكه آنها با آن برگها چكار ميكنند براي هيچكس روشن نبود تا اينكه در سال 1874 توماس بلت[1] طبيعي دان انگليسي نتيجه مطالعاتش را در نيكاراگوئه براي اولين بار انتشار داد . او كشف كرد كه اين مورچه ها برگهاي بريده شده را نميخورند بلكه آنها را تبديل به كود كرده و روي آن هاگ معيني از قارچ را كشت ميدهند . و مورچه هاي كشاورز آنها را وجين كرده كشت ميدهند درست مثل كشاورزاني كه به كشت قارچ اشتغال دارند . اين نهال هاي كوچك را با هرس هاي دائم طوري مراقبت ميكنند كه در موقع رسيدن بهترين حاصل را بدهد.
اين قارچ هاي دائم هرس شده بعد از مدتي تشكيل گره هاي كوچكي به اندازه سر سنجاق ميدهند كه بنام كلم قمري ناميده ميشوند . كلم قمري كه ما خودمان بعضي اوقات ميخوريم در حقيقت درشت شده آن است كه گل كلم ناميده ميشود و اين گل كلم حاصل دستاوردهاي باغباني بوده و در طبيعت چنين گياهي وجود نداشته است . كلم قمري مورچه ها نيز حاصل باغباني و تبهر آنان طي ميليون ها سال قبل از پيدايش اجتماع بشري مي باشد .
مورچه هاي سخت كوش تقريباً به محض اينكه اين كلم قمري ها ظاهر ميشوند آنها را ميخورند و بسته بر حسب مقداري كه ميخورند طبقات مختلف را كه بالغ بر چهار يا پنج نوع است توليد مينمايند. آن دسته اي كه كمترين مقدار سهم از اين قارچ را سهيم هستند كمتر رشد كرده بسيار ريز ميمانند و كارگران مراقبت كننده از باغهاي قارچ و مسئول تغذيه تخم ها و نوزادان مورچه ها هستند . آندسته كه متوسط سهم از قارچ ها را دارا هستند طبقه متوسط را تشكيل ميدهند كه مسئول بريدن و حمل برگها هستند . غذاي بيشتر تشكيل طبقه جنگجويان درنده را ميدهد كه از لانه مراقبت ميكنند ، آنها آنچنان وحشيانه گاز ميگيرند كه خون جاري ميكنند . و بلاخره دسته آخر گروهي هستند كه از بيشترين غذا نصيب ميبرند و تشكيل نر هاي خوش گذران و پرنسس هاي باكره را ميدهند كه هر دوي آنها داراي بال ميگردند و آماده پرواز عروسي هستند .
براي اين منظور در يك شب افسانه اي كارگران آنها را به بيرون از لانه هدايت ميكنند. هركدام از اين پرنسس ها در يك كيسه مخصوص كوچك در پشت آرواره هايش مقداري هاگ قارج حمل ميكند كه با آن مختصر زندگي در لانه جديد خود را شروع ميكند .
پرنسس به محض خارج شدن از لانه بال ميگشايد و در هوا پرواز ميكند . مورچه نر با بالهاي قوي كه مخصوص سرعت است و چون بالهاي هواپيماي جنگي است و با چشمان بزرگ او را تعقيب ميكند . هوا كه گرك و ميش شد مورچه نر خود را به پرنسس ميرساند . به محض اينكه جفتگيري انجام گرفت عمر مورچه نر نيز به آخر ميرسد . به زمين مي افتند و ميميرد .
اما مورچه ماده كه به اندازه كافي يعني براي تمام عمرش بارور شده است به زمين نزديك ميشود . و عجيب ترين منظره اي كه من در دنياي حشرات با آن مواجه شده ام بوقوع مي پيوندد و آن اين است كه مورچه ماده بارور شده به خود پيچ و تاب ميدهد و آن بالهاي قوس و قزحي رنگ خود را از جا ميكند – مثل اينكه فرشته اي قصد تبديل شدن به يك زن را داشته باشد . سپس با دستپاچكي به اطراف ميدود ، درست مثل گربه اي كه در پي جائي است كه ميخواهد بچه هايش را بزايد . وقتي شكافي در زير سنگي يا در زير تخته اي پيدا ميكند با سرعت داخل آن ميشود و شروع به گود كردن آن ميكند . بعد از اين او ديگر هرگز نور خورشيد را نمي بيند .
در اينجا در لانه جديد ملكه از دهانش هاگهاي قارچي را كه با خود از لانه قبلي آورده بيرون ميدهد . او آنها را كشت ميدهد و هرس ميكند تا اينكه اولين محصول بدست آيد و آنرا با آب دهانش خيس ميكند تا رطوبت كافي داشته باشد . در همين موقع نيز شروع به تخم ريزي ميكند و وقتي نوزاد از تخم در آمد او آنها را با آن كلم قمري ها تغذيه ميكند .
به محض اينكه اولين مورچه هاي بالغ ظاهر ميشوند ، ملاحظه ميكنند كه قبلاً كار در انتظار آنها است . باغ قارج بايد از علف هاي هرز پاك شود و هرس شوند ، برگ بايد براي ايجاد كود به داخل لانه آورده شود . از لانه بايد مراقبت شود ، نوزادان بايد شستشو شده تغذيه شوند و قسمتهاي شبكه زير زميني تشكيل گردد و راهرو هاي پيچ در پيچ آن چون تونل هاي راه آهن زير زميني به هم متصل گردند و گنبدي به بزرگي سر يك انسان تشكيل ميگردد.
اكنون كارگران كه همه از جنس ماده اخته شده اند تمام تصميمات را اتخاذ ميكنند و سهميه بندي غذا را كه موجب ايجاد طبقات مختلف ميشود اعمال ميكنند . زنداني با ارزش محبوس در تاريكي محض، يعني ملكه دائم آبستن، در حقيقت يك ماشين تخم گذاري است كه توسط كارگران با پشتگار و علاقه به او كلم قمري هاي مخصوص خورانده ميشود و براي حفظ او جانشان را فدا ميكنند. و براي انجام اين چرخه اجتماعي همه قوانين و مقررات حاكمان كور ستمگر اجرا ميگردد. براي آنان مجالي براي نجات در مقابل ارتكاب به اشتباه و زنده ماندن چون ما انسانها وجود ندارد .




[1] - Thomas Belt
شگفتيهاي بدن انسان - 10
اسرار سلول بدن انسان ( 3 )

ادامه از قبل

اين تحقيقات بيشتر متمركز در ساختار شگفت آور و پيچيده اي بنام دي. ان . اي[1] ميباشد . دي . ان. اي اختصار دي اكسي ريبو نوكلئيك اسيد[2]است ( اسيدي كه در هسته سلول از قند دي اكسيد شده درست شده است ) اين ملكول تنها ماشين حيرت انگيز وراثت است ، ولي ماهيت آن بيش از اين حرفها است به عبارت ديگر دي. ان . اي خودش زندگي است . دي. ان . اي داراي حافظه اي است كه هرگز از بين نميرود. دستورات بيشماري را در حافظه خود به ذخيره دارد كه در زمان و مكان معين فرمان ساختن همه سلولها و ساختار بدن را صادر مينمايد ، آنها را نمو ميدهد و عمليات آنها را در تمام مدت حياتشان هم آهنگ ميسازد. دي. ان . اي نه تنها در سلولهاي تناسلي وجود دارد بلكه در تمام بدن موجودات زنده چه حيوانات و چه گياهان موجود در كره خاكي وجود دارد.

دي. ان . اي ويژه شما در بدنتان بصورت ميليونها رشته برابر با تعداد سلولهاي زنده بدن در تمام بدن پراكنده است و در هر سلول ، خواه در قلبي كه ميزند ، در مو ، ناخن ، كبد يا هر عضو ديگر بدن وجود دارد و اطلاعات كاملي راجع به شما كه فقط مختص شخص شما ميباشد با خود حمل مينمايد . ذرات دي. ان . اي در سگ يا درمگس يا در كپك نان ، در علف يا در درخت هم وجود دارد . اين دي. ان . اي است كه موجب ميشود انواع موجودات زنده بوجود آيند و نوع آن مختص و ويژه هر واحد موجود زنده است و در سراسر گيتي يك دي. ان . اي مشابه با دي. ان . اي موجود ديگر وجود ندارد .
دستورات كد دار در دي. ان . اي شما با انتخاب اتفاقي در موقع باروري تخم از پدر و مادر شما كسب شده است . آن اولين سلول به تمام معنا بطور كامل خود شما يعني فردي شاخص ميباشد و دي. ان . اي شما با يك برنامه از پيش تدوين شده آماده بوجود آوردن قلب ، ششها ، كليه ها ، پنج ليتر و نيم خون ، هفت متر روده و بالاخره تمام وجودتان خواهد بود . دي. ان . اي شما عمليات تمام بدن شما را در تمام طول عمرتان با جا دادن همه تجهيزات و استعداد هائي كه ممكن است داشته باشيد پيش بيني هاي لازم را نموده است .
عملياتي را كه دي. ان . اي مورد كنترل قرار ميدهد برحسب نوع موجود زنده تغيير ميكند . تك سلول آميب كار زيادي براي رشد كم خود ندارد، راجع به هيچ چيز فكر نميكند ، داراي قلب ، كبد ، شش يا دست و پا نيست ، بنابراين مسئوليت كمتري دارد و از طرف ديگر تعداد عملياتي كه دي. ان . اي در انسان عهده دار است بالغ بر هفتصد ميليون تخمين زده شده است .
در مدت ده ها سال تحقيق مداوم خيلي چيز ها در مورد نحوه كار توارث دي.ان.اي كشف شده است . ولي تا قبل از سال 1940 و پيدا شدن وسايل جديد آزمايشگاهي مانند ميكروسكوب الكترونيكي كه بزرگنمائي آن بسيار زياد است و اشعه ايكس كه بوسيله آن ميتوان نمونه خقيقي ملكول را مشاهده كرد نتوانسته بودند كه واقعيت فيزيكي شگفت آور ژنها را دريابند .
برخلاف تصور اصولاً دي.ان.اي داراي شكل ساده اي است . شامل دو نوار مارپيچ ( كه هر نوار نيز از درون تابيده شده است .) با قطعات افقي در فواصل معين به يكديگر متصل شده مثل پلكان مارپيچ بنظر ميرسد . بدين طريق ميتواند بلند و كوتاه و فشرده و باز شود .

با توجه به اينكه ملكولهاي معمولي مستعد ضخيم شدن هستند دانشمندان از نهايت نازكي و طول نوار هاي مارپيچ دي.ان.اي حيران
هستند . دكتر جان كندرو ، برنده جايزه نوبل و يكي از اساتيد دي.ان.اي تخمين زده است كه اگر نوار هاي درون هسته ملكول يك سلول تنهاي انسان را باز نمائيم و سر آنها را به هم وصل كنيم به يك ميرسد . چه نوارهاي ظريف و مارپيچهاي تنگاتنگي كه در كمال استادي در ذره ما فوق ميكروسكپي جاد داده شده است ! حكمت شگفت آوري در شكل بلند و نازك دي.ان.اي وجود دارد . اين امر به آن ظرفيتي مانند ضبط مغناطيسي نوار ضبط صوت ميدهد كه اطلاعات لازم را براي يك عمر در خود به ذخيره دارد.
اتمهاي بيشماري ساختمان داخلي ملكول غول پيكر را بنا ميكند . نوار ها به سهم خود از گروه هاي قند و فسفات ساخته شده اند . در روي گروه هاي قند نقاط برجسته اي از چهار نوع تركيبات اذت وجود دارد – پله هاي پلكان مارپيچ و اذت ها با هم يك كد اسرار آميز را بوجود مي آورند . چون اين توالي چهار گروه نقاط برجسته اذت روي نوار هاي دي.ان.اي است كه موجب وقايعي ميگردد كه بدن رشد نمايد و شكل چوب يا ماهيچه ، برگ ، بال ماهي ، بال پرنده يا پا گردد. – اينها خيلي شبيه ذرات الكترونيكي روي نوار مغناطيس كه بر حسب ترتيب قرار گرفته اند و آهنگي را ضبط مينمايند مي باشد.
اگر بنا باشد كه ماكت دي.ان.اي تنها يك سلول انسان را بصورت حروف الفبا در آوريم و يك ماشين نويس آنرا تايپ نمايد حجم آن يك دائرة المعارف يك هزار جلدي خواهد شد !
نتيجه نهائي اين تحقيقات كه اكنون در بيشتر كشور هاي دنيا جريان دارد چه خواهد بود ؟ كسي نميداند . اين تحقيقات علاوه بر اينكه ميتواند اطلاعات نويني را در مورد مسائل سرطان و امراض ديگر به ارمغان آورد بدون شك نكات تاريك كاركرد و چگونگي وراثت را روشن خواهد نمود .
به گفته اي . بي . ويلسون در كتاب « سلول در حال رشد و وراثت» كليد هر مسأله زيست شناسي را بايد سرانجام در سلول جستجو كرد چون هر موجود زنده اي شامل جمعي از سلولها است .»
ادامه دارد

[1] - DNA
[2] - Deoxyribonucleic Acid
سخن روز
خري كه بيشتر عرعر ميكند يونجه كمتري عايدش ميشود.


سرزمين عجايب مورچه ها
دونالد كالروس پيتي
سربازان، اكروباتها ، دزدان ، بردگان ، كشاورزان – اينها همه در سرزمين عجيبي كه در زير پاي ما است زندگي ميكنند.
حضرت سليمان گفت : «به مورچه اقتدا كنيد.» و ما چنين ميكنيم تا اجتماع سخت كوشي را در يابيم . چون در زير پاي ما، بدون آگاهي از طريق زندگي ما ، قبايل مورچگان به نوعي زندگي ميكنند كه شباهت بسيار زيادي به ما دارد .
من زماني در خانه اي كه داراي باغ بزرگي بود و در يكي از مناطق حاره قرار داشت زندگي ميكردم به اين راز پي بردم. مورچه ها حقيقتاً مالك آنجا بودند و من مستأجر آنان . ما يك فاميل چهار نفري بوديم كه در ميان انيوهي از درختان ماكنوليا و ميموزا زندگي ميكرديم در حاليكه جمعيت مورچه ها از چند ميليون تجاوز ميكرد و آنجا را در اختيار داشتند. با يك ذره بين من طرق جنگ و صلح آنها را زير نظر ميكرفتم و هنگاميكه به هم حمله ور ميشدند دشمنان را دريده ، تكه و پاره ميكردند .
تعدادي از مورچه ها بزرگتر و شق و رق راه ميرفتند ، آنها مورچه هاي نجار بودند كه مانند موريانه ها به داخل چوب رسوخ كرده و دالانهاي درهم و برهم خانه هاي خود را ميساختند . بعضي از مورچه ها دروگر بودند كه مأمور مراقبت از دانه هائي بودند كه جمع آوري كرده براي زمستان ذخيره سازي انبار ميكردند . تعدادي ديگر گله داران گاو بودندكه شته ها را تغذيه كرده شيره مغذي كه آنها از درختان ميمكيدند از آنان ميدوشيدند. علاوه بر اين مورچه هاي ذزد ، اكروبات و بچه دزد هم وجود دارند كه پشت ديوار لانه حشرات ديگر كمين كرده بچه هاي آنان را ميدزدند.
در مناطق گرمسير مكزيك مورچه هاي سپاهي ، صحرا نورد هاي وحشي را ديده ام كه در گروه هاي متراكم حركت ميكنند و بچه ها و ملكه خود را حمل ميكنند و ميتوانند به ناگهان در ستون هاي مختلف تقسيم شده صيد خود را احاطه كنند اينها همه كاملاً كور و بايد راه خود را از طريق بويائي و شاخك ها بيابند . در تمام دنيا مورچه هاي كشتي پيما وجود دارند كه در هنگام بارگيري به كشتي تهاجم ميكنند و بدينطرق به اقصي نقاط جهان سفر ميكنند. و تعدادي از آنها براي هميشه آنجا كه كشتي بار را تخليه ميكند ساكن ميشوند . مورچه هاي بزرگ مهاجمي وجود دارد كه برده شكار ميكنند. يعني لانه هاي قبايل ديگر را ميشكافند و مورچه هاي جوان بي پناه را دستگير كرده و آنها را چون برده اي بكار ميگيرند و وادارشان ميسازند كه براي آنها تهاجم و جنگ كنند. بعضي از برده داران بقدري تنبل و از كار افتاده اند كه برخلاف ظاهر پر صلابت خود توانائي اين را ندارند كه خود غذا بخورند و برده را مجبور ميكنند كه غذا را به دهان آنها بگذارد.
اينها واقعاً تنيل و بيكاره اند . ولي از همه مورچه ها عجيب تر مورچه هاي سايباني[1] هستند و بدين علت آنها را به اين نام نهاده اند كه در صف هاي طولاني هر يك قطعه اي از برگ بريده شده را در بالاي سرش با خود حمل ميكند. اين يك رژه نمايشي نيست . اين برگها تبديل به كود ميگردد ، چون اين مورچه ها كشاورز هستند و در كنار بشر و موريانه هاي مخصوس شايد يگانه كشاورز بين جانوران موجود در جهان باشند. آنها بذر افشاني كرده كود ميدهند و علف هاي هرزه را ميچينند و محصول خود را درو ميكنند . محصول آنها نوعي قارج است . بعضي از آنها نظير قارچي است كه ما مصرف ميكنيم و بعضي ها هم شبيه به كفك نان است ، ولي به علت اينكه اين كشاورزان بقدري در كار خود خبره و مراقبت سختي كه از محصول خود مينمايند باعث شده مدت يكصد سال طول بكشد كه محققين سر از كار آنها درآورند. تمام اين مورچه هاي قطع كننده برگ در قسمت گرمسيري نيمكره غربي وجود دارند. نوعي بسيار مشهور از اين مورچه بنام آتا سفالوت[2] را در باغ وحش برانكس نيويورك در قسمت خزندگان نگهداري ميكنند كه در معرض ديد بازديدكنندگان قرار دارد. اين مورچه ها را به اتفاق ملكه آنها در سال 1950 از ترينيداد حمل و به اين باغ وحش برده اند . اين مورچگان نازپرورده غذايشان شاخه هاي بريده شده گل رُوز است كه هر روز صبح جلوي لانه آنها ميگذارند . به محض اينكه اين شاخه ها در مقابل لانه آنها گذاشته ميشود شروع به كار ميكنند و تا ساعت پنج بعد از ظهر شاخه ها اعم از برگ و گلبرگ ها را عريان ميكنند. نحوه كار اين است كه مورچه برگ را بين پاهاي خود محكم نگهميدارد و به كمك آرواره هاي قيچي شكل خود شروع به بريدن برگ ميكند و بعد آنرا مغرورانه بالاي سر نگهداشته به داخل لانه ميبرد.
ادامه دارد
[1] - Parasol Ants
[2] - Atta Cephalotes
شگفتيهاي بدن انسان - 9
اسرار سلول بدن انسان (2)
ادامه از قبل

سلولها در انواع و اندازه هاي مختلف: كروي ، صفحه اي ، رشته اي وجود دارند . بعضي نسبتاً بزرگ هستند ، مثل سلولهاي عصبي كه ممكن است استطاله اي تا يك متر داشته باشند . سلولهاي عصبي نمي توانند خود راترميم نمايند ، در بدو تولد سلوهاي عصبي ما كامل ميباشند و در تمام طول عمر انسان داراي همان سلولهاي اوليه خواهد بود و اگر بعللي يك سلول عصبي از بين برود اين نابودي براي هميشه خواهد بود. سلولهاي ديگر معمولاً با تقسيم ساده خود را ترميم مينمايند . بدين ترتيب كه از ميان فرورفتگي پيدا ميكنند و اين فرو رفتگي عميق ميگردد تا به دو نيم شود و سلولي جديد مشابه سلول قديم خواهد بود .
سرعت تكثير سلولي از نقطه اي به نقطه ديگر بدن تفاوت دارد و بر حسب نياز مكان مربوط مي باشد. تخمين زده ميشود كه نصف كل پروتئين بدن – بيشتر بافت ماهيچه اي – هر هشت روز تعويض ميگردد. عمر سلولهاي پوستي چهار تا پنج روز است . پوست جديد دايماً از زير شروع ميشود و خود را به سطح ميكشاند كه در آنجا مرده از بين ميرود .
يكي از جالب ترين خواص سلولها توانائي جاودان ماندن آنها است . در سال 1912 دكتر آلكسيس كارل در مؤسسه تحقيقاتي راكفلر در نيويورك تكه از قلب يك مرغ را جدا كرد ، بطور مرحله اي به آن غذا رسانيد و گاهگاهي بافتهاي اضافي را از آن جدا نمود و بدين طريق 34 سال زنده ماند و وقتيكه آزمايش با موفقيت انجام گرفت گذاشتند كه سلولها بميرند .
بطور كلي سلولها عهده دار دو وظيقه اساسي ميباشند . وظيفه اول خوردن غذا و دفع مواد زائد است . دوم وظيفه سلول در مقابل سلولهاي ديگر است . مثلاً سلولهاي كوچك لوزالمعده ( پانكراس ) ماده اي ترشح مكنند كه انسولين ناميده ميشود و اين ماده مصرف قند را در تمام سلولهاي ديگر بدن كنترل ميكند . سلولهاي چربي قطراتي از روغن را در خود ذخيره ميكنند تا در صورت لزوم چون نفت براي گرم كردن تمام بدن بكار برده شود . سلولهاي معده دياستازهائي را ترشح مينمايند كه هضم مواد پروتئيني را ميسر ميسازد.
بعضي از سلولها قدرت فوق العاده اي را در حفاظت از بدن از خود نشان ميدهند. سلولهاي گلبول سفيد خون در حال عادي در خون شناورند اما اگر مثلاً انگشتي بريده شود و باكتريها به زخم هجوم آورند آنها به قسمت صدمه ديده يورش برده باكتري را از بين ميبرند . اگر عفونت زياد باشد براي مقابله با آن بيش از حد تكثير مييابند .
پژوهشگرانيكه در مورد اسرار سلولهاي تحقيق ميكنند بيك سري از مسائلي برخورد نموده اند كه تاكنون بدون پاسخ مانده است . مثلاً با توجه به اينكه سلولها معمولاً ويژگي خاصي دارند مثل سلولهاي شش و غيره . چرا تخم بارور شده اوليه بجاي اينكه به سادگي مشابه خود را ايجاد نمايد مراحل پيچيده عجيبي را در تقسيمات متنوع ميگذراند تا در نتيجه يك موش ، نهنگ يا انسان توليد شود ؟ دست اندركاران بررسي سلولها گرچه كشفيات جالب توجه اي در اين مورد نموده اند معهذا پاسخ قانع كننده اي براي آن نيافته اند . مثلاً تخم بارور شده قورباغه را مورد بررسي قرار داده اند و تقسيمات اوليه را كه منجر به پيدايش موجود جديد ميگردد مورد دقت قرار داده اند ، بدين معني كه سلول به دو و دو به چهار و الي آخر تقسيم ميشود . آزمايش كنندگان اولين 32 سلول را از اين سلسله مراتب يعني سلولهائي كه در نهايت قورباغه را ميسازند انتخاب نموده اند و آنرا تقسيم كرده و 32 قورباغه توليد نموده اند ! ولي بعد از مرحله تقسيم 32 هرگونه دخالتي موجب مرگ توده سلولها شده است ، چرا؟ هيچكس نميداند .
اسرار شگفت انگيز ديگري نيز وجود دارد . در حال عادي تقسيم سلولي سلسله مراتب معين را طي ميكند ، ولي گاهي سلول تقسيمات نامرتب و غير قابل كنترل را شروع مينمايد . اين سرطان است . چرا سلولها ناگهان از حالت عادي خارج ميگردند ؟ اين را هم هيچكس نميداند .
در بعضي از شگفت آور ترين پژوهشهاي عصر ما دانشمندان در پي اطلاعات اصولي تركيب شيميائي سلول هستند . به عبارت ديگر ميخواهند كشف كنند كه انسان چگونه ساخته ميشود .
ادامه دارد
سخن روز
از اينكه به خر بگوئيم شير ، خر شير نميشود.

سه قدم بسوي آرامش

دكتر نورمن وينسنت پيل

امروزه مردم بقدري گرفتارند كه بايد اذعان كنم حتي فرصت خوابيدن هم ندارند .
بيشتر افراد متوجه نيستند كه عمر به چه سرعت ميگذرد و يا اينكه ما چگونه افتان خيزان خود را غرق در موج سهمگين مسائل روز مره ميكنيم . مرد و زن روح و جسم سالم خود را ضايع ميكنند . چون تحريك بيش از حد سم در بدن ايجاد ميكند و موجب خستگي و بيماري هاي احساسي ميگردد.
زماني ميرسد كه يگانه چاره مقابله با آن ترمز ناگهاني است . من براي سخنراني به شهري رفته بودم و كميته برگزار كننده در ايستگاه راه آهن به استقبال من آمد . بعد مرا به محلي براي مراسم اخذ امضا بردند و بعد از آنهم به كتابفروشي ديگر . بلافاصله مرا به سرعت براي صرف ناهار بردند و هنوز غذا از گلويم پائين نرفته بود كه مرا به جلسه اي بردند . بعد از جلسه به سرعت مرا به هتل رسانيدند . به من گفته شد كه فقط 20 دقيقه وقت دارم كه لباسهايم را تعويض كنم و آماده براي شام گردم . داشتم لباسم را عوض ميكردم كه تلفن زنگ زد و گفتند كه بايد براي صرف شام پايئن بروم .
گفتم : « الآن ميام .» درصدد بودم كه به دو از اتاق خارج شوم كه ناگهان مكث كردم . از خودم پرسيدم: « مگر چه خبر شده ؟ »
به پائين تلفن كردم و گفتم :‌« اگر شما ميخواهيد غذا بخوريد ، بفرمائيد ، من چند لحظه ديگر مي آيم .»
كفشهايم را از پا در آوردم و در حاليكه بر صندلي تكيه كردم پايم را روي ميز گذاشتم و چند صفحه اي از كتاب مورد علاقه ام را خواندم . آنرا خيلي آهسته و بلند خواندم كه ميگفت « چشمت را به فراسوي تپه ها بدوز به آنجائيكه اميد هايت را برآورده ميكند .» سپس كمي با خود صحبت كردم و گفتم : « يواش تر ، آرامشت را حفظ كن.»
هرگز نميتوانم احساس آرامشي كه پس از گذشت پانزده دقيقه به من دست داد و با چه روحيه اي قدم از اتاق بيرون گذاشتم را توصيف كنم . اين احساس شكوهنمد بمن دست داده بود كه توانسته بودم بر خود از نظر احساسي تسلط يابم . و وقتي به سر ميز غذا رسيدم فقط سوپ را از دست داده بودم.
هركس بايد جداً اين تصميم را بگيرد كه در مدت بيست و چهار ساعت لااقل يك ربع ساعت با خود ش خلوت كند . همانطور كه توماس كارلايل گفته : « سكوت عنصري است كه در آن چيز هاي بزرگ شكل ميگيرند.» خلوت ترين و پرسكوت ترين محلي كه ميتوانيد پيدا كنيد برويد آنجا و مدت پانزده دقيقه بنشينيد و يا دراز بكشيد. با هيچكس صحبت نكنيد . چيزي نخوانيد. سعي كنيد تا ميتوانيد كمتر فكر كنيد . ممكن است در آغاز اين كار بسيار مشكل باشد چون در مغز شما تسلسل افكار جاري است ، ولي با تمرين ميتوان آنرا به حد اقل رسانيد . تصور كنيد كه ذهن شما چون سطح آرام آب است و ببينيد چكونه ميتوانيد اين سطح صاف را بهم نزنيد . سپس سعي كنيد به صداهاي هم آهنگ و زيبائي هائي كه در ذات اين خلوت مييابيد گوش كنيد.
در يك روز كه هوا خوب و معتدل است بيرون رويد و روي زمين دراز بكشيد . همه نوع صدائي بگوشتان ميرسد ، صداي بادي كه در شاخه هاي درختان ميپيچد و به زمزمه حشرات گوناگون خوب گوش كنيد فوراً ريتم بسيار مرتبي را كشف خواهيد كرد . اين صدا را در همه جا حتي در محل كارتان نيز ميتوانيد بشنويد . كارخانه داري به من گفت كه بهترين كارگران او كساني هستند كه خود را با ريتم ماشيني كه با آن كار ميكنند هم آهنگ ميسازند . آنها در پايان كار كمتر احساس خستگي و فرسودگي ميكنند . براي جلوگيري از خستگي و داشتن انرژي بيشتر ببينيد چگونه ميتوانيد خود را با ريتم كار خود هم آهنگ كنيد . با اداي كلمات و نحوه ابراز و كاربرد آن عصبانيت ، كلافگي ، اضطراب حاصل ميشود . به عبارت ديگر مراقب گفتار خود باشيد و همواره آرام صحبت كنيد. نگذاريد كلمات ناشايست فرمان بازتاب در مغزتان بدهد بگذاريد آن كلمات در مغز شما ذوب شده روان شما را صفا دهد .
تاجري بمن گفت كه در سفري براي كار رفته بود و هنگامي كه به اتاق خود در هتل رسيد خستگي راه و اضطراب كار هاي آتي كه در پيش داشت او را سخت كلافه كرده بود . تصميم ميگيرد كه پائين رود و نوشابه اي بنوشد ، هرچيزي كه افكارش را از دغدغه ايكه داشت راحت كند . گفت نميدانم چرا تصميم گرفتم كمي صبر كنم. لب تخت لم دادم . ناگهان چرتم پاره شد . متوجه شدم كه حدود پانزده دقيقه به خواب رفته بودم . وقتي بلند شدم بقدري سرحال و شاد شده بودم كه اصلاً به فكر فردا نبودم و همان چند دقيقه استراحت مرا به اوج آرامش رسانيده بود.
كنترل عصبي چيزي نيست كه بتوان با خواندن كتاب هرچند مفيد حاصل شود . كليد رمز آن اين است كه ذهن را حتي الامكان از بازتاب هاي عجولانه بازداريم .
ناخدا ادي ريچنباخر مرد پر مشغله ايست ، ولي او طوري مسئوليت هايش را اداره ميكند كه همواره انرژي لازم را دارد . من يكي از اسرار او را بطور اتفاقي كشف كردم.
برنامه اي را به اتفاق او براي تلويزيون فيلمبرداري ميكرديم . بما اطمينان داده شده بود كه فيلمبرداري زياد طول نخواهد كشيد ، ولي برخلاف انتظار مدت آن خيلي طولاني شد . در ناخدا هيچ نشانه اي از ناراحتي و كلافگي و يا تلفن هاي مكرر به محل كارش ديده نشد . چند تا صندلي راحتي در آنجا بود . روي يكي از آنها نشست و براحتي لم داد .
به او گفتم :« ميدانم چقدر گرفتاريد . چطوري ميتوانيد اينقدر راحت و بي خيال در اينجا بنشينيد؟ گفت فقط دارم آنچيزي را كه شما ها مينويسيد تمرين ميكنم . بيا پهلوي من بنشين.»
صندلي را جلو كشيدم و او به من فرمولي را كه براي آرامش خود به كرات بكار ميبرد آموخت . اكنون من آنرا خودم چندين بار در روز بكار ميبرم و فهميدم چقدر مؤثر است .
اول تمام بدن خود را شل كن . بگذار تمام ماهيچه هايت آزاد باشند و كششي نداشته باشند . گوني پر از سيب زميني را در نظر مجسم كن و در عالم خيال آن كيسه را پاره كن و بگذار كه سيب زميني هاي داخل آن غلتان از آن خارج گردند . خود را جاي آن گوني فرض كن . چه چيزي بيشتر از يك گوني خالي شده راحت تر و پر آرامش تر است ؟
دومين عنصر در اين فرمول اين است كه ذهن را از همه رنجش ها ، تنفر ها ، و ناراحتي ها ، نا اميدي ها و دلخوري ها تخليه كني. براي انجام اين عمل به زيبا ترين و آرام ترين صحنه هائي كه سراغ داري مانند كوهسار در موقع غروب آفتاب ، دره اي كه آگنده از سكوت صبح زود است ، به جنگلي در زير آفتاب ظهر و به درياچه اي كه زير مهتاب است انديشه كن .
سوم اينكه سرت را بالا كن و به آسمان و فراسوي آن فكر كن . عظمت كائنات را احساس كن آيا احساس نميكني كه :
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو ناني بكف آري و به غفلت نخوري ؟
شگفتيهاي بدن انسان - 8




فصل دو

زندگي چگونه شروع ميشود



اسرار سلول بدن انسان
آبستني
پسر يا دختر؟ اسرار جنسيت
زندگي نامه كسيكه هنوز متولد نشده است
راه طبيعت در تولد
نوزاد چيست ؟


اسرار سلول بدن انسان

J.D. Ratcliff And Rutherford Platt


همانطور كه راحت نشسته و اين سطور را مطالعه ميكنيد ، چرخشي از فعاليت ها در بدن شما بوقوع مي پيوندد . هر ثانيه ، بدون اينكه توجه داشته باشيم ، ميليونها سلول جديد در برنامه مداوم نوسازي خود در بدن انسان توليد ميشود .
با توجه به اينكه سلولها بمنزله « آجر» در ساختمان همه جانداران هستند ، ميتوانند موجب تغيير شكل دادن و دگرگوني شيميائي گردند ، دائم ويتامين هاي مختلف توليد كنند ، هورمون و پروتئين بسازند . سلولها شاهكار شگفت انگيزي بنام « مهندسي بيولوژيكي » را اجرا مي نمايند . نمونه بارز آن بارور شدن تخمك انسان است . به محض بارور شدن اين يگانه سلول دقيقاً نوع انساني كه بايد بوجود آيد ، از تار مو گرفته تا رنگ چشمها را تعيين ميكند .
در مورد اعمال شگفت آور سلولهاي بدن انسان يكي از پزشكان معروف گفته است :
- ما با فعاليت هاي گوناگوني كه در يك شهر بزرگ انجام ميگيرد آشنا هستيم . اما تصور نميشود كه بدن ما به آرامي و بطور ممتد بتواند سلسله عمليات پيچيده تر و خارق العاده تر توليد ، ذخيره سازي ، تعميرات ، مخابرات ، حمل و نقل ، اعمال پليسي، رفتگري ، اداره امور ، توليد مواد غذائي ، تنظيم حرارت و غيره را انجام دهد . اين اعمال بسا شگفت آور تر و دقيق تر و منظم تر در بدن ما انجام ميگيرد .
سلولهاي بدن ما بيشتر شبيه جمعيت يك سياره است . گرچه تعداد آنها از ميليارد ها تجاوز ميكند ، معهذا فعاليت كاملاً همآهنگ با هم دارند هر عضو اين جامعه پيچيده سهم خود را براي رفاه ديگران ادا ميكند .
امروزه در مورد اين كوچكترين زره زندگي در خيلي از آزمايشگاههاي دنيا تحقيق ميشود و هر روز بر پيروان اين عقيده اضافه ميشود كه تحقيق در مورد سلول بدن ميتواند پاسخ خيلي از اسرار زيست شناسي ، از جمله اسراز سرطان باشد . به اين واحد جالب توجه حيات يعني سلول بدن انسان بدقت نگاه كنيد . داراي سه قسمت اصلي ميباشد : هسته ،‌ سيتوپلاسم ، و پرده يا غشاء خارجي . هسته قسمت اجرائي سلول است و ساختار سلول را اداره ميكند يعني اين كنترل و اداره طوري است كه سلول ها فقط شبيه

خود را توليد ميكنند – سلولهاي شش فقط سلول شش ، سلول كليه فقط سلول كليه را توليد مينمايد . سيتوپلاسم ماده ژله مانندي است كه در آن هسته، يعني جزو مهم سلول شناور است .
اين ماده تنفس سلولي ، رشد ، دفع مواد زايد را كنترل ميكند . تمام سلول را غشاء بسيار نازكي احاطه كرده است كه عمل صافي ملكولي را انجام ميدهد . از ميان اين غشاء مواد غذائي مورد لزوم وارد سلول ميشود كه از طريق شبكه كانالهاي بسيار باريك توزيع خواهد شد ، و از ميان همين غشاء مواد زائد خارج شده دفع ميگردد.
هر هسته سلول بدن انسان تقريباً حاوي 46 كروموزم ميباشد به استثناي تخمك و اسپرماتوزوئيد كه داراي نصف اين تعداد كروموزم ميباشند . ( وقتيكه اينها با تخمك بارور شده در آميزند ، تعداد كروموزمها بحد عادي ميرسد ) هر كروموزم حاوي ژن يا بذر وراثت ميباشد كه دانشمندان معتقد هستند هزار ها از اين ژنها در بدن انسان موجود است .
با توجه باينكه پدر و مادر براي موجود جديد تقريباً مقدار مساوي ژن ميدهند تعداد تركيبات احتمالي سرسام آور خواهد بود. ژنها مستقيماً از پدر و مادر به فرزند منتقل ميشوند ، و اين امر از زمان ظهور انسان در كره زمين بهمين نحو ادامه داشته است . بنابراين در هر سلول بدن خود تكه هاي كوچك ماده اي وجود دارد كه مستقيماً از انسان اوليه بما رسيده است . يكي از پزشكان در مركز تحقيقاتي راكفلر گفته است كه ، اجداد ما در كروموزمهاي ما حضور دارند و ناظر بر وضع شيميائي هر سلول بدن ما ميباشند .
در بدن ما چهار نوع سلول وجود دارد :‌سلولهاي عصبي كه سيستم مخابرات بدن را تشكيل ميدهند ، سلولهاي مخاطي كه آستر و پوشش بدن ميباشند – اين سلولها از جمله دستگاه گوارش را آستر ميكنند ، پوست را ميسازند كه بدن ما را بپوشاند ، سلولهاي بافت پيوندي كه اعضاي بدن را بهم متصل ميكند و سلولهاي ماهيجه اي كه موجب حركت اعضاي بدن ميشوند .

شكل 1

ادامه دارد

سخن روز
در مقابل مشكلات چون سندان باش و در برابر ظلم چون پتك

دزد

از سعاد درويش ( نويسنده ترك)
ترجمه دكتر جواد محيي

انتخاب از كتاب هفته شماره 102

چراغهاي شهر بزرگ روشن شد و روشنائي آن در همه جا ، هم در محله هاي ثروتمند و مجلل و هم در كلبه هاي محقر مستمندان پرتو افكن شد. اين لحظه از روز كه جهانرا بدست ظلمت شب مي سپارد و شراره هاي آتش در شفق شامگاه آن چشمك مي زند يمانند زندگي كسي كه به دامان بيكران شب پناه برده باشد اسرار آميز است .
پرتوي كه از روشنائي پنجره هر خانه به بيرون مي تراود سرگذشتي خاص خود دارد كه آنرا با ديگران شباهتي نيست و شادي و اندوه و رنج و عذاب و لذت و الم آن را رنگي ديگرست .


***

از كوچه باريك با سنگفرش نامرتب ، پيرزني پرسه زنان مي گذرد و كفشهاي مندرس خود را صدا كنان بر زمين مي كشد و به سختي قدم بر ميدارد . بر روي شانه هاي خميده اش چارقد پاره پاره اي ديده مي شود . بقچه اي زير بغمل دارد و سنگيني خويش را بر چوبدستي كه در دست راست گرفته است مي اندازد.
- ننه هايده ، باز هم چيزي دزديده اي ؟
پسركي با صورت پر كك و مك و كثيف بر او نيشخند مي زند . او به ويترين دكان بقالي تكيه زده و در كنار وي فرفره اي بميان گل افتاده است . دكاندار سطل پساب مغازه را در ميان كوچه ميريزد و از اين رو اين قسمت از كوچه هرگز خشك نمي شود.
- ننه هايده بازهم چيزي دزديده اي؟
كودكان محل بشنيدن صداي پسرك دست از توپ بازي برميدارند و بهمراه دختر بچه هائي كه روي پله هاي سنگي قديمي سرگرم بازي اند بسوي پيرزن مي دوند و فرياد بر مي آورند :
- ننه هايده ، باز هم چيزي دزيده اي؟ با پليس چطوري ؟
حتي محمد ، سقاي خل وضع محل نيز با صداي گوشخراش خود بجمع كودكان مي پيوندد.
ده سالست كه اين وضع ادامه دارد . هايده پير هر شب بهنگام عبور از كوچه آلت خنده و تمسخر كودكان مي شود. او به اين ماجرا عادت كرده است و بي توجه به اطراف خود ، در حالي كه بر چوبدستي تكيه زده لنگ لنگان براه خود ادامه مي دهد و كفشهاي مندرس خويش را صداكنان بر زمين مي كشد.

***

راهرو باريك با چراغ كوچك كم سو روشن شده ، در ميان آن منقلي گذاشته اند بر روي منقل ماهي تابه كوچكي است كه قطعات ماهي با جلز و ولز در آن سرخ ميشود و بوي زهم باطراف مي پراكند . زن پا بسن و فربه بروي منقل خم شده و زن ديگري اندكي جوانتر كتار او ايستاده و پستان بردهن كودك شير خوارش گذاشته است . هايده او را نمي شناسد. لابد تازه وارد است . اما هنگام بالارفتن از پله كان صداي گوشخراش زن پا بسن را مي شنود:
- پيرزن عفريته ، از اينجا گذشت و سلام نكرد. خواهر اين را بدان كه او دزد بدكاريست . هر جا ميروي ، در خانه ات را محكم به بند ، تا خداي ناكرده چيزي ار مالت به سرقت نرود.
شك نيست آنجا كه خشكسالي باشد چشمه اشك نيز خشك مي شود.
***
آري، چراغهاي شهر بزرگ هر خانه اي را كه روشن مي كند داستان ديگري از آن خانه باز مي گويد . اطاق كثيف و دود زده اين پير زن نيز كه با چراغي كم سو روشن است خود داستان تأثر آوري دارد كه كس واقف به راز آن نيست . شكنجه او ده سالست ادامه دارد . ده سالست كه او را دزد مي نامند . زندگي هايده بينوا سرشار از اندوه و رنج و اشك است . هنوز دختر خرد سالي بود كه او را به عقد ازدواج مرد روز مزد فقيري در آوردند . نتوانست او را دوست بدارد . مردك در آمد ناچيزي داشت و هر شب باده گساري مي كرد. قرص ناني با هزار منت به خانه مي آورد و به پاداش آن بي هييچ دليلي زنش را بباد كتك مي گرفت. در آنزمان هايده گيسوان بلوطي رنگ و زيبائي داشت، چشمانش خيره كننده و رخسارش گلگون بود. جوان همسايه كه شاهد زندگي ملال آور و روزگار سياه وي بود شبي هنگام بازگشت او از رختشوئي بر سر راهش قرار گرفت و از هر دري سخن بميان آورد و بهنگام خدا حافظي به هايده گفت:
پيش من بيا. ميخواهم طبق شريعت و سنت با تو ازدواج كنم . برو از شوهرت طلاق بگير !
هايده و آن مرد هر دو جوان بودند و از شوهر طلاق گرفت، و كمي بعد همسر مرد جوان شد . دوران شيرين و پر سعادتي آغاز شد . ولي چنانكه معلومست نيكبختي ها دوامي ندارد. زندگي مشترك آنها هنوز يكسال طول نكشيده بود كه روزي دوستان شوهرش جنازه او را بدر خانه آوردند . شوهر مشغول رنگ كردن روكاري ساختماني بود پايش لغزيد و از چوب بست به پائين افتاد و جابجا جان سپرد.
***

هايده بي كس و تنها با طفلي در شكم و با رنج و اندوه بي پايان در دل باقي ماند. زندگي تازه او كه سراسر مبارزه با سرما و گرسنگي بود آغاز گرديد. هرشب گرسنه يا نيم سير سر ببالين مي نهاد و هر روز را در آرزوي مرگ بشام مي آورد. ولي يأس و گرسنگي هنوز او را از پاي در نياورده بود. در يكي از روز هاي سرد زمستان دختر بيچاره اش بدنيا آمد . موجودي بود عجيب الخلقه ، تنش پر مو ، سرش بزرگ و پاهاش كج. هايده نخست از ديدار او وحشت كرد، حتي از دست زدن به او خودداري نمود. اما بتدريج در دل او نيز عاطفه مهر مادري توأم با حس ترحم بيدار شد. به كودك نوزاد خود شير داد و نسبت به او دلبستگي پيدا كرد، بهمان اندازه اي كه مادران ديگر بفرزندان خود دلبسته ميشوند. شايد هم بيشتر از آنها ...
***
هايده بيمارستان را ترك گفت و بخانه خود بازگشت . همسايگان را دل بحال او ميسوخت و آنهائي كه مهربانتر بودند آستين بالا زدند تا سر و ساماني بكارش بدهند. او را با شوهر اولش آشتي دادند. آيا آن مرد هايده را دوست داشت ؟ خدا ميداند . ولي هرچه بود گذشته را فراموش كرد و بر گناه او رقم عفو كشيد . هايده حاضر شد بخانه او كوچ كند و اين تنها راهي بود كه ميتوانست كودك بينوايش را بزرگ كند در حالي كه زنان مجرد و سالم از پيدا كردن كار عاجزند، كيست كه بزني بچه دار كار دهد؟
شوهر هايده نسبت به گذشته خشن تر و سنگدل تر شده بود. خدا ميداند كه علت تغيير خلق او حسادت بود يا شرارت و يا هر دو ... خدا ميداند ك هايده و كودكش را تا چه حد رنج و عذاب مي داد . ولي زن بينوا و دخترش محتاج او بودند و از چنگال خشونت و بي رحمي او راه بجائي نداشتند. دخترك بزرگ شد و زبان به سخن گشاد اما قادر بحركت نبود. مانند همه افليجان محكوم بود بزندگي ادامه دهد ، بي آنكه بتوانند بستر خويش را ترك گويد . هايده براي سير كردن شكم طفل بهر دري مي زد و بهر كاري تن در مي داد . چند سالي با آب و جارو و رختشوئي لقمه بخور و نميري گير آورد، اما خود را فرسوده ساخت و ناتوان شد ...
سالها گدشت دخترك بزرگتر شد . وي زلفان پرپشت مجعد و دندانهاي بزرگ زرد چهارگوش داشت . هايده با فقر و تنگدستي بسختي درگير بود ولي ظاهراً هنوز كاسه شكنجه و عذابش لبريز نشده بود . بدبختي تازه اي بر سرش تاخت . دختر بيمار شد . و درون بستر بخود پيچيد . گونه راست او كبود شد و از فرط درد فريادش به آسمان رسيد .
***
شوهر هايده پير شد و از كار افتاد و درآمدش بكلي نقصان يافت . اينك آنچه بدست مي آورد در ميخانه ها و يا در پشت ميز قمار از دست مي داد . چند روز چند روز سر به خانه و زندگي خود نمي زد و اندك علاقه اي به زن و يا ترحمي بطفل بيمار نشان نمي داد. زخم مهلك سراسر صورت دختر بينوا را فرا گرفت . شوهر هايده كمتر بخانه مي آمد مگر براي اينكه هر بار چند سكه اي باخود ببرد . هايده ديگر از پيدا كردن كار عاجز ماند ، البته نه بدان علت كه كسي نبود تا از دختر بيمارش پرستاري كند ، بلكه از آن رو كه ديگر پير شده بود و مثل سابق قادر به كار نبود.
***
در آن روز سرد دي ماه همه چيز وضع عادي داشت . در خانه از غذا و آب و سوخت خبري نبود. دخترك بيمار از شدت سرما بخود مي لرزيد و ناله هاي بلند سر ميداد. هايده براي آنكه اين ناله ها را نشنود، ازخانه بيرون رفت . برآن شد كه بدنبال شوهرش برود ، چند روزي بود كه بخانه نيامده بود. سرانجام او را مثل هميشه در ميخانه يافت . از پسر بچه اي خواست كه او را به خيابان فراخواند . پيرمرد مست مست بود . هايده مي كوشيد به او بفهماند كه بقال سر گذر و زغالفروش ديگر ديناري نسيه نمي دهند. اما تمام كوشش او بي نتيجه ماند . در جستجوي نان و كار در خيابان براه افتاد . حتي يكبار دل بدريا زد و دست سئوال دراز كرد . ولي رهگذر بي آنكه نگاهي بر چهره وي افكند به ملامتش پرداخت و گفت : « بهتر است زن سالم بجاي گدائي كاركند !» سرانجام دست خالي بخانه بازگشت. دختر بينوا كه در سه روز اخير با مرگ دست بگريبان بود، مادرش را با اين كلام استقبال كرد :
- مادر ، مادر كجائي ؟ زغال آوردي؟
- آره دخترم . الآن آتش درست مي كنم .
- مادر ، زودتر ، دارم از سرما مي ميرم . . .
***
هايده دوباره به كوچه دويد . اما اتفاقي را كه از آن پس افتاد بسختي بخاطر دارد . شتابان خود را به دكان زغالفروشي رسانيد و در كمين ايستاد. به محض اينكه زغالفروش روي برگردانيد ، فرصت را غنيمت شمرد و چند تيكه زغال برداشت و ميان چارقد خود پنهان كرد . او در اين كار ابداً مهارتي نداشت . دستهايش لرزيدن گرفت . زغالفروش بد گمان شد و بسوي او رفت . پيرزن با تن يخ زده و گرسنه مبهوت بر جاي ايستاد و تلاشي براي فرار نكرد . او را به كلانتري بردند و تا رسيدن كلانتر توقيفش كردند . شب هنگام آزاد شد و بخانه بازگشت . شتابان قدم در اطاق نهاد. بوي زننده اي بمشامش رسيد . كبريتي روشن كرد و صدا زد:
- صديقه !
كسي جواب نداد . هايده بسوي بستر بيمار رفت و هايهاي بگريه افتاد و از اندوه و تأثر نقش زمين گشت . صديقه مرده بود. زلفانش بر بالش پراكنده و ديدگانش نيم باز مانده بود .
***
ده سالست كه همه او را دزد مي نامند ، همه ! حتي شوهرش كه وقتي مست و لايعقل بخانه مي آيد ، فرياد ميزند :
- دزد ! دزد!
شگفتهياي بدن انسان -7
انسان موجود ناشناخته
ادامه از قبل

بنظر ميرسد كه عمل مكانيزم هاي سازش تمام اعمال ارگانيكي را تحريك ميكند . بشر وقتي در مقابل ناملايمات ناشي از فصول قرار ميگيرد، هنگامگه غذايش در بعضي اوقات فراوان ومفرط است و زماني كه اين غذا ناچيز و كم است وقتي با تلاش بسيار غذا و سرپناهي براي خود مي يابد به بالاترين مرحله رشد خود ميرسد . بايد ماهيچه ها آموزش داده شوند ، خسته شد و استراحت كرد ، جنگيد ، متحمل رنج شد و شادشد ، دوست بداريم و متنفر شويم . اراده نياز به اين دارد كه متناوباً در تنش و يا بدون تنش باشد . بايد با همنوعان خود و با خود در كشمكش بود. بشر براي چنين حياتي ساخته شده است ، درست همانطور كه معده براي هضم غذا ساخته شده است . وقتي عمليات تطابقي او با شدت هرچه بيشتر بكار گرفته شود نيروي مردانه اش به حد اكمل رشد ميرسد . ما ميدانيم كسانيكه از كودكي تحت مراقبت و نظم شديدي بوده اند چقدر از نظر جسمي و رواني قوي ميباشند و تنگدستي ها را تحمل كرده خود را با شرايط نامناسب تطبيق داده اند . وقتي شخص لباس مناسب و كافي در تن ندارد ، ناچار است كه حرارت داخلي بدنش را با ورزش سختي حفظ نمايد در نتيجه تمام سيستمهاي بدن او با شدت زيادي بكار مي افتند . بر عكس اگر در هواي سرد با پوشيدن خز و لباس ضخيم و در اتومبيل با پنجره بسته ، يا در اتاقي كه با بخاري و يا حرارت مركزي گرم قرار گيرد سيستم مقابله بدن در مقابل سرما فعاليت نميكند و در استراحت كامل قرار ميگيرد. پوست انسان امروزي هرگز در معرض تازيانه سوز و باد قرار نميگيرد . امروزه سيستم تنظيم كننده حرارت بدن نيازي ندارد كه ساعتها براي مقابله با برف و باران يا آفتاب سوزان فعاليت نمايد. در ايام قديم مكانيزمي كه مسئول تنظيم حرارت و رطوبت خون بود بعلت مقابله با تغييرات مداوم آب و هوا دائم در فعاليت بود . امروزه اين سيستمها در حالت استراحت دائمي بسر ميبرند و در مواقع ضروري كارآمد لازم را نخواهند داشت .
شرايط سخت زندگي و مسئوليت هاي بيشتر موجب تقويت روح و جرأت و جسارت فرد ميگردد. عادات زورآزمائي بيشتر بايد در مدارس جايگزين يك نواختي و ملايمت بيش از حد شود . تطابق فرد منظم موجب تغييرات معيني در سيستم اعصاب ، غدد داخلي و ذهن ميگردد. بدين ترتيب بدن همآهنگي بهتر و قدرت بيشتري براي غلبه بر مشكلات زيست بدست ميآورد .
بشر ذاتاً تمايل زيادي به ارضاي اشتهاي خود دارد و رغبت فراوان به نوشيدن نوشابه و تنوع بسيار غذا دارد . اما اگر تمام اين اشتها ها را ارضا نمايد تحليل ميرود . او بايد خود را عادت دهد كه مسلط بر احساس گرسنگي ، تحريكات جنسي، رخوت و تنبلي، رغبت به نوشيدن مشروبات و بلاخره ميل به خواب شود . بشر امروزي يا بيش از حد ميخوابد يا اينكه كم خوابي دارد . او به آساني خود را با وضع موجود تطبيق نميدهد . اگر كسي خوابش گرفت و سعي نمايد نخوابد عمل مفيدي انجام داده است . مقابله با احساس خواب موجب ميشود تجهيزات ارگانيكي به حركت وادار شود و اين تمرين آنرا قدرت بخشد. اين امر اراده و تصميم نيز لازم دارد. چنين اراده و كوشش هائي با عادات روزمره امروزي سركوب ميگردد.
همانطور كه فقر و تنگدستي بسيار موجب تضعيف ميكردد ، ثروت زياد نيز تأثير منفي دارد . در فقر و رفاه زياد اوقات فراغت و بيكاري بسيار فساد و تباهي ايجاد ميكند . سينما ، كنسرت ، اتومبيل شخصي و ورزش هيچكدام نميتوانند جايگزين كار هوشمندانه باشند .
دو شرط اساسي براي پيشرفت شخص وجود دارد ، كناره گيري نسبي از ديگران و نظم ترتبب. هر فردي ميتواند اين شرايط را براي خود ايجاد نمايد . هركس قدرت اين را دارد كه از رفتن دائم به سينما خود داري نمايد و يا اينكه كمتر به كنسرت رود و از سرگرميهاي ديگر خودداري نمايد ، ولي فقط توسط رياضت عاقلانه و روحي و ترك عادت همنوعان است كه ميتوان خود را بازسازي كرد . چنين رياضتي مخصوصاً در سنين متوسط و بالا از اصول اصلي ميباشد . بنظر ميرسد با مشغول كردن بدن و مغز بتوان عوارض كهولت و پيري را به تأخير انداخت . كار خيلي بيشتر از الكل و مورفين ميتواند ما را در مقابل شرايط ناهنجار كمك كند تا نيروي بيشتري براي تحمل آن داشته باشيم . عدم فعاليت و تنبلي موجب تشديد رنجها و درد ها ميشود. اين نقش برجسته در لوح ضمير بشر وجود دارد كه بايد همواره با شدت و حدت اشتغال به فعاليت فكري داشت. همه اعمال فيزيولژيكي در اثر كار كردن و تحرك پرورش مي يابند . ماهيچه هر چه بيشتر كار كند بيشتر رشد ميكند . فعاليت بجاي اينكه آنرا فرسوده كند موجب ورزيدگي آن ميشود . اگر عضوي بكار گرفته نشود تحليل رفته لاغرشده از كار مي افتد. هوش و ذكاوت مانند ماهيچه و عضو بدن اگر بكار گرفته نشود ضعيف شده قدرت خود را از دست ميدهد . تلاش و كوشش براي رشد ضروري و الزام آور است .

ادامه دارد
سخن روز
با سفر، خر اسب نميشود.

قصه هفتم
ديوژن و برده


ديوژن ، فيلسوف يوناني، فانوس بدست در روز روشن شهر را براي يافتن يك جوانمرد گشت ميزد . مقابل معبدي كه در بالاي آن نوشته شده بود محل خيرات و مبرات رسيد . در آستانه در، كاهن بزرگ ايستاده بود . ديوژن با صداي بلند خطاب به او گفت:
« عاليجناب ، رحم كن و به من صدقه اي مرحمت فرما. با پشيزي ضعف پيري من را تسكين ده .»
كاهن به اوگفت :‌« پسرم ! اميدوارم طلب مغفرت من تو را كفايت كند! » سپس داخل معبد شد و در بروي خود بست.
فيلسوف مقابل مغازه اي رسيد كه در آن تاج گل ، بادزن و انواع ظروف و اشياء چيده شده بود . زن جوان زيبائي در آنجا مشغول خريد بود . فيلسوف به او نرديك شد و گفت :« خانم شما در پي لذت خود هستيد نميخواهيد به حال كسي كه از گرسنگي زجر ميكشد رحمي كنيد؟ آن زن زيبا به ديوژن گفت : « درست است، من دلم براي بيچارگي تو ميسوزد اين يك پشيز را بگير و براي خودت نان جويني بخر.» و بعد با طنازي و شادي دوازده سكه براي خريد قلاده سكش به صاحب مغازه داد . فيلسوب انگشت تعجب بدهان گزيد و از آنجا دور شد .
شاهزاده اي در كالسكه اي باشكوه، با جلال و جبروت از آنجا ميگذشت . ديوژن با شتاب خود را به او رسانيد و در حاليكه دستگيره طلائي كالسكه را در دست گرفت خطاب به شاهزاده گفت : « فرزند برگزيده خدايان لحظه اي درنگ كن و بمن گوش بده. شاهزاده در پاسخ گفت :‌« برو كنار دهاتي پا پتي و گرنه مغز تو را داغان ميكنم .»
برده شاهزاده كه او را در آن حال ديد او را از كالسكه دور كرد و دو دينار در پياله اش انداخت. فيلسوف فرياد زد: « خدايا! بالاخره آن جوانمردي كه در پي اش بودم يافتم و او يك برده بيش نيست .» اين بگفت و فانوسش را خاموش كرد و رفت .
شگفتيهاي بدن انسان -6
انسان موجود ناشناخته

ادامه از قبل
تناقض بسياري بين دوام بدن و خاصيت ناپايداري اجزاي تشكيل دهنده آن وجود دارد . بدن انسان از ماده اي نرم و قابل تغيير ساخته شده است كه قابل متلاشي شدن در عرض چند ساعت است . بدن انسان خود را خيلي بهتر از حيوانات با شرايط متغيير فيزيكي ، اقتصادي و اجتماعي تطبيق ميدهد و بجاي فرسوده شدن تغيير ميكند . اعضاي بدن ما فوري وسيله اي براي مقابله با هر وضع جديدي ميسازد.
وقتي نصف غده تيروئيد برداشته شود قسمت باقيمانده حجم خود را افزايش ميدهد و اين افزايش حجم معمولاً بيش از نياز است . برداشتن يك كليه موجب بزرگ شدن كليه ديگر ميگردد هرچند كه دفع اوره با يك كليه سالم بطور كامل انجام ميگيرد. اگر ترشح غده اي بقدر كافي نباشد ، غدد ديگر فعاليت خود را تشديد ميكنند و جبران كم كاري آن غده را مينمايند .
هر ماده اي از بدن خود را با اجزاي ديگر وفق ميدهد و اجزاي ديگر بوسيله مابعات عضوي و سلسله اعصاب خود را با آن منطبق ميكنند. بنظر ميرسد هر قسمت نياز فعلي و آينده را ميداند و طبق آن عمل ميكند . بدن دورنماي آينده و وضع حال را مشاهده ميكند . وقتي حاملگي بمرحله كامل خود برسد ، بافتهاي مهبل و آلت تناسلي زن توسط مايعات مورد هجوم قرار ميگيرد و در نتيجه نرم و قابل انعطاف ميگردد و موجبات عبور جنين را براي چند روز بعد فراهم مينمايد . در همين هنگام غدد پستان ها سلولهاي خود را افزايش ميدهند. قبل از بستري شدن براي زايمان پستانها كاملاً آماده براي غذا دادن به نوزاد را خواهند داشت . تمام اين مراحل و تسلسل پيچيده آن براي آمادگي چيزي كه در آينده اتفاق خواهد افتاد ميباشد.
در تمام مدت مرحله جنيني بافتها خود را براي آينده آماده ميكنند . مثلاً تركيب اجزاي چشم براي مقصود معيني كه در آينده بوقوع خواهد پيوست در هم مي آميزد. مغز شكل ميگيرد ، عصب بينائي و شبكيه به سطح رانده ميشود ، پوستي كه روي شبكيه را ميپوشاند دستخوش تغييرات شگفت آوري ميشود، شفاف شده تشكيل قرنيه و عدسيها را ميدهدو اينجاست كه سيستم شگفت آور بينائي كه ما آنرا چشم مي ناميم بوجود مي آيد . چه وسيله اي است كه باعث ميشود شبكيه عدسي را بسازد تا بتواند دنياي خارج را روي انتهاي عصب خود منعكس كند ؟ در جلوي عدسي عنبيه خود را تبديل به ديافكراگم ميكند . اين ديافراگم بر حسب شدت و ضعف نور منقبض يا منبسط ميگردد . علاوه بر اين شكل عدسي بطور خود كار خود را با آشياء دور يا نزديك تطبيق ميدهد . اينگونه همبستگي را نميتوان به اين سادگي توجيه كرد .
همكاري سلسله عمليات عضوي بعد از يك خونريزي آشكار ميگردد. اول تمام رگها منقبض ميگردند . حجم نسبي خون باقيمانده بطور خود كار افزايش مييابد . قلب تند تر ميزند . بدينطريق فشار خون كافي براي جريان خون تأمين ميشود. مابعات بافتها از ديواره رگهاي موئين گذشته و به سيستم جريان خون حمله ور ميشود. بيمار تشنگي مفرطي را احساس ميكند . خون فوراً مايعي را كه وارد معده شده است جذب مينمايد و حجم عادي خود را تثبيت مينمايد . ذخاير گلبول قرمز از اعضائيكه در آنها انبار شده آزاد ميگردد. بالاخره مغز استخوان شروع به توليد گلبول قرمز ميكند تا جبران گلبول هاي از دست رفته را بنمايد . بطور كلي ، تمام قسمتهاي بدن كمك لازم را در اين پديده بعمل مي آورند .
وقتي پوست ، ماهيچه ، رگهاي خون يا استخوانهاي بدن مورد صدمه قرار ميگيرند تشكيلات بدن فوراً خود را با وضع ايجاد شده تطبيق ميدهند . همه چيز اتفاق مي افتد مثلاً اينكه يك سري اقدامات توسط بدن انجام ميگيرد كه صدمه وارده را ترميم نمايد . مانند جبران كمبود خون ، و ديگر مكانيزم كارهاي دستجمعي. وقتي سرخرگي پاره ميشود ، خون بمقدار زيادي از بدن خارج ميشود . فشار خون پائين مي آيد و بيمار بيهوش ميشود ، در اين موقع خونريزي كاهش مي يابد ، لخته اي از فيبرين در زخم ايجاد ميشود و در اين موقع خون بند مي آيد . در مدت چند روز لكوسيتها و سلولهاي بافت به لخته هجوم آورده ديواره سرخرگ را ترميم مينمايند.

وقتي استخواني ميشكند ، انتهاي تيز استخوان شكسته شده ممكن است ماهيچه يا رگها را پاره كند . به مجرد وقوع اين امر عضو صدمه ديده در محاصره لخته خون قرار ميگيرد ، سپس گردش خون فعالتر ميگردد، عضو صدمه ديده متورم ميشود و در اين موقع مواد غذائي مورد لزوم به وفور براي ترميم انساج به قسمت صدمه ديده آورده ميشود. همه اين سلسله عمليات براي مرمت عضو هم آهنگ ميگردند . در مدت مرمت ، حوادث مختلف بسياري ، شيميائي ، عصبي ، گردش خوني و ساختاري اتفاق مي افتد. تمام اينها چون زنجيري به هم متصل هستند . خونيكه در موقع جراحت وارده از بدن خارج ميشود موجب تحريك سلسله عمليات فيزيولژيكي ترميم ميگردد. هر جرياني منتج از جريان قبلي ميباشد .
اشراف به اين سلسله عمليات شفابخشي موجب ظهور جراحي جديد شده است . اگر عمل سازش وجود نداشت جراحان نميتوانستند جراحات وارده را معالجه نمايند. جراحان هيچ نفوذي روي مكانيزم بهبودي ندارند . آنان خود را با هدايت قعاليت خودكار آن مكانيزم ها ارضاء ميكنند .

ادامه دارد
سخن روز
چَه مكَن بهر كسي ، اول خودت بعداً كسي

قصه ششم

جزاي بخل
ترجمه از فرانسه
سه مرد با هم به مسافرت رفتند بعد از طي مسافتي گنجي را يافتند، آنها از اينكه چنين گنجي را يافته بودند خيلي خوشحال و سر حال شده بودند. مدتي كه راه رفتند احساس گرسنگي كردند و يكي از آنها گفت: « بايد چيزي بخوريم. كي حاضر است پي غذا برود ؟ يكي از آنها گفت : « من حاضرم .» پس براي تهيه غذا از آنان جدا شد . غذا را كه تهيه كرد نزد خود فكر كرد كه اگر غذا را مسموم كند و آنها آن غذا را بخورند هلاك خواهند شد و تمام گنج بخودش خواهد رسيد ، لذا غذا را به سم آلوده كرد . از قضا در اين خلال آن دو نفر نيز نقشه كشيدند كه وقتي رفيقشان مراجعت كرد دو تائي بر سر او بريزند و او را هلاك كنند و گنج را بين خود تقسيم نمايند . به مجرد اينكه دوستشان مراجعت كرد بر سر او ريختند و او را كشتند و خوشحال بودند كه آن گنج به دو قسمت تقسيم خواهد شد و شروع به خوردن غذا كردند. غذاي مسموم آنها را از پاي در آورد و گنج بدون صاحب ماند .
شگفتهياي بدن انسان - 5
انسان موجود ناشناخته
ادامه از قبل


انسان ، قبل از هر چيز فرايندي از تغذيه و حركت بدون وقفه مواد شيميائي است . مواد پيوسته در تمام سلولهاي بدن جاري است و انرژي لازم را به بافتها ميرسانند و در عين حال مواد شيميائي مورد لزوم آنها را تأمين مينمايد تا ساختار موقت و شكننده اعضاء و رفتار ما را بسازد . اعمال بدن آنطور كه بايد بطور دقيق مانند محل قرار گرفتن اعضاء بدن مشخص نميباشند . مثلاً اسكلت بدن فقط ستون نگهدارنده بدن نيست بلكه قسمتي از سيستم جريان خون ، تنفس و تغذيه را تشكيل ميدهد بدين معنا كه مغز استخوان لكوسيت ها ( گلبول سفيد ) و گلبول قرمز را توليد ميكند . كبد صفرا را ترشح ميكند ، سم ها و ميكربها را از بين ميبرد، گليكوژن را در خود ذخيره مينمايد و متابوليسم قند را در تمام بدن تنظيم ميكند . بهمين نحو عمل پانكراس ، غدد فوق كليه و طحال محدود به يك كار نميشود . هر كدام از اين اعضاء داراي فعاليت هاي مختلفي هستند و تقريباً در تمام فعاليت هاي بدن شركت مينمايند . هر غده توسط مواد مترشحه خود در تمام اعضاي بدن حضور دارد . تصور كنيد موادي كه توسط بيضه ها ترشح ميگردد آبي رنگ بود ، در اينصورت تمام بدن مرد آبي رنگ ميشد . خود بيضه ها رنگ آبي بيشتري ميداشتند، ولي اين رنگ در تمام بافتها و اعضاء حتي در غضروف ها نيز منتشر ميشد .
عضو بدن با تكنيك خاصي خود سازي ميكند و چگونكي آن با مغز انسان بيگانه است . ساختار آن مانند يك خانه از مواد خارجي نبوده داراي ساختار سلولي يعني توده اي از سلولها نيست. البته همانطور كه در ساختمان يك خانه از آجر استفاده ميشود در ساختار عضو بدن سلول نيز وجود دارد ولي آجري كه در ساختار عضو بدن بكار ميرود آجر اسرار آميزي است كه ميتواند خود روي هم قرار گيرد و ديواره ها را خود بسازد. حتي تغيير شكل داده چار چوب پنجره ، سفالهاي پشت بام ، زغال براي توليد گرما ، آب براي آشپزخانه و حمام را هم فراهم نمايد .
رشد يك سلول به سان افسانه ايست كه براي بچه ها حكايت ميكنند. اين فرايند توسط سلولهائي كه ظاهراً همه گونه اطلاعات را از آينده دارند انجام ميپذيرد و از مواديكه در پلاسماي خون وجود دارد مصالح ساختماني و حتي كارگران آنرا بوجود ميآورد.
بدن انسان بي نهايت نيرومند است . خود را با سرماي قطب و گرماي مناطق حاره تطبيق ميدهد. در مقابل گرسنگي ، ناملايمات آب و هوا ، خستگي و سختي ها مقاومت ميكند . بشر سخت جان تر از همه حيوانات است .
ما هميشه ناخودآگاه بدن را با ماشين مقايسه ميكنيم . استحكام و دوام ماشيت بستگي به موادي دارد كه در آن بكار رفته است . ولي تحمل و دوام بدن انسان ناشي از انعطاف پذيري بافتها ، استقامت آنها ، خاصيت نمو بجاي فرسايش ، قدرت تطابق در مقابل تغييرات ميگردد. مقاومت در مقابل بيماري ها ، قدرت كار و تحمل نگرانيها ، نيروي سعي و كوشش و تعادل عصبي نشان اين است كه انسان اشرف مخلوقات است .
بيشتر افراد گرچه بيمار نيستند ولي از سلامت خوبي برخوردار نيستند . شايد وضع يكي از بافتهاي بدن چنين فردي خوب نباشد ، ممكن است ترشحات غده اي يا غشاء مخاطي بقدر كافي و لازم نيوده و يا زياده از حد باشد و يا قابليت هيچان پذيري سيستم عصبي آنها بيش از حد باشد و يا بافتها آن طور كه بايد توانائي مقاومت در مقابل عفونت ها را نداشته باشند. كسي كه در آينده بتواند روش تحريك بافتها و اعضاء بدن را كشف كند و بتواند همآهنگي لازم را در آنها ايجاد نمايد كشف او ارزنده تر و مؤثر تر از كشفيات پاستور خواهد بود .
در بيماري ، بدن همان همآهنگي و اتحاد را كه در سلامت داشته حفظ مينمايد . بيماري در تمام بدن تأثير ميگذارد . هيچ صدمه اي محدود به يك عضو تنها نميشود .
پرشكان در راهي گام نهاده اند كه هر بيماري را طبق مفهوم تشريحي انسان و از جنبه تخصصي آن مورد بررسي قرار دهند . فقط آن دسته از پزشكاني كه جزء به جزء اجزاء و كل بدن را، يعني جسم و روان، را بشناسند ميتوانند بيماري فرد را مورد تشخيص قرار دهند و نسبت به معالجه آن اقدام نمايند .
مراكز مغزي تا اندازه اي شامل مايعي از ترشحات غدد و سلولها است كه در تمام بدن منتشر ميگردد. بدين ترتيب تمام اعضاء با غشاء مغز مرتبط ميباشند . زمانيكه خون و لنف از ترشحات غدد فوق كليه محروم گردند ، بيمار دچار افسردگي ميگردد. همه ميدانند كه شخصيت فرد چگونه در اثر بيماري كبدي و همينطور در بيماري معده و روده ها دگرگون ميشود . واضح است كه سلولهاي اعضاي بدن موادي را در بدن انتشار ميدهند كه موجب بازتاب در اعمال رواني ما ميگردد.
بيضه ها تأثير مهمي روي قدرت و كيفيت افكار دارند . بطور كلي شعرا ، هنرمندان و فاتحين بزرگ داراي احساسات جنسي قوي بوده اند . برداشتن غدد تناسلي موجب تغييراتي در وضع رواني ميگردد. بنظر ميرسد كه بروز آفكار بديع در موارد خاصي در ارتباط با فعاليت غدد تناسلي باشد . وقتي عشق ناكام ماند موجبات تحريك مغز فراهم ميگردد . اگر دانته به وصال بئاتريس ميرسيد شايد هيچگاه كمدي الهي خلق نميشد . اين كاملاً ثابت شده است كه زياده روي در اعمال جنسي موجبات كندي ذهن و اعمال فكري را فراهم ميكند. بنظر ميرسد براي اينكه قواي فكري به حد اعلاي خود برسد لازم است كه غدد جنسي كاملاً رشد يافته باشند ، ولي بايد همراه با منع و امساك موقت آن باشد .
بخل و حسد ، نفرت ، ترس و وحشت وقتي عادت شد ميتواند تغييرات عضو را بوجود آورد و توليد بيماري جدي نمايد. رنجهاي روحي عميق سلامت شخص را مورد تهديد قرار ميدهند . كساني كه نميتوانند با نگرانيهاي ناشي از كار خود مقابله نمايند اضطراب ناشي از آن موجب نابودي آنها ميگردد. هيجانات باعث انقباض و نارسائي رگهاي موئين ميگردد و اينعمل توسط اعصاب تنگ كننده عروق انجام ميگيرد. لذا هيجان تغييراتي را در گردش خون ايجاد ميكند و در نتيجه چهره شخص سرخ ميشود و ترس و وحشت چهره را رنگ پريده مينمايد . عوامل تحريك كننده موجب ترشح يا توقف ترشح غدد ميگردد و علاوه بر آن ممكن است موجب تغييراتي در تركيب شيميائي اين ترشحات گردد. ثابت شده است كه شوك روحي موجب تغييرات قابل توجهي در خون ميگردد. تألم ممكن است كه موجب صدمات جسمي گردد. عدم ثبات زندگي امروزي ، تشويشهاي مداوم ، دگرگونيهاي عصبي يا جسمي در معده و روده ، تغذيه ناقص ، دخول ميكربهاي موجود در روده ها را به سيستم جريان خون موجب ميگردد. چنين امراضي در زندگيهاي ساده تر كه اضطراب هاي كمتري وجود دارد بندرت ديده ميشود. همينطور كسانيكه آرامش دروني خود را در ميان آشوب ها حفظ ميكنند مصون از بينظمي هاي عصبي و جسمي هستند. انسان با مغز و تمام اعضاي ديگرش مي انديشد، اختراع ميكند ، عشق ميورزد ، رنج ميبرد ، تحسين ميكند و عبادت مينمايد .
فعاليت هاي فكري با تمرين نزج ميگيرد . هوش و ذكاوت بايد توسط انديشه كردن منطقي قالب بگيرد. هر فردي با ظرفيتهاي هوشي مختلفي نسبت به افراد ديگر بدنيا مي آيد ، ولي خواه اين استعداد ها كم يا زياد باشد نياز مبرم به تمرين مداوم دارند . قدرت هوش با استدلال دقيق و منطقي و توجه همه جانبه به همه چيز و بطور دائم افزايش مي يابد. برعكس نگاه سطحي ، تخيلات سريع و پي در پي و فاقد نظم فكري موجبات كندي رشد فكري را فراهم مي نمايد . براي اينكه فكر بحد اعلاي رشد خود برسد شرايط بسياري لازم است و فقط در بعضي از اعصار اين امر رخ داده است . طريق زيستن ، طرز تغذيه و نحوه تعليم افراد برگزيده و مشهور در تاريخ تمدن ما چه بوده است ؟ تقريباً ما هيچ چيزي راجع به نبوغ فكري نميدانيم و ادعا ميكنيم كه افكار كودكانرا ميتوانيم با تمرين حافظه و تمرينهائي كه در مدارس مدرن داده ميشود رشد دهيم !

ادامه دارد
سخن روز
هنر دشمني جز ناداني ندارد.
قصه پنجم
قصري در هوا
داستاني از شرق

ترجمه از فرانسه

1- آلناسكار با مرگ پدرش داراي صد درهم شده بود . مدتي پيش خود فكر كرد كه چگونه از اين پول استفاده كند . سرانجام تصميم گرفت كه با آن ظروف شيشه اي بخرد . با تمام پولش از يك عمده فروشي ظروف شيشه اي خريد و همه را داخل سبدي قرار داد و دكان كوچكي كرايه كرد كه در آن اين ظروف را به فروش برساند . سبد را در جلوي مغازه گذاست و خودش در پشت آن نشست . پشتش را به ديوار مغازه تكيه داد و در حاليكه به سبد چشم دوخته بود به انتظار مشتري به فكر فرو رفت و كلمات زير را با صداي بلند ادا ميكرد:
« اين سبد برايم صد درهم تمام شده با فروش تك تك ظروف داراي دويست درهم خواهم شد و اگر اين دويست درهم را دوباره ظروف شيشه اي بخرم و آنرا بفروش برسانم داراي چهارصد درهم خواهم شد . اگر همينطور به اين كار ادامه دهم بعد از مدتي داراي چهار هزار درهم خواهم شد با سرمايه چهار هزار درهمي به آساني در آمدم به ده هزار درهم خواهد رسيد . بعد از آن ديگر به كسب ظروف شيشه اي نخواهم پرداخت و سرمايه ام را در تجارت جواهرات بكار خواهم گرفت. تجارت الماس و مرواريد درآمد خوبي خواهد داشت و بعد از مدتي حسابي پولدار خواهم شد . در اين موقع خانه اي واقع در زمين وسيعي خواهم خريد و در اين ملك خدمه، اسب و سگ هاي شكاري ميگمارم . از نوازندگان ، خوانندگان و رقاصان دعوت ميكنم و حسابي بساط كيف و طرب را راه خواهم انداخت . اگر خدا بخواهد آنقدر در اين خانه ميمامنم تا ثروتم به يكصد هزار درهم برسد.
وقتي ثروتم به يكصد هزار درهم رسيد ، مانند شاهزاده اي مورد احترام قرار خواهم گرفت . آن وقت از دختر رئيس الوزراء خواستگاري خواهم كرد و به او خواهم گفت كه من راجع به زيبائي خيره كننده ، ذكاوت ، هوش و صفات عالي دخترش چيز ها شنيده ام بهمين علت خواهان او هستم و در روز ازدواجمان هزار سكه طلا به او خواهم داد . اگر او خشونت كرد و با بي ادبي جواب رد بمن داد به ريشش خواهم خنديد و آن دختر را با وجود مخالفت پدرش به خانه ام خواهد برد . به محض اينكه با آن دختر عروسي كردم ده برده سياه برايش خواهم خريد . مانند شاهزاده اي لباس هاي فاخر بتن خواهم كرد و سوار اسب زيبائي خواهم شد و در شهر به گردش خواهم پرداخت در حاليكه بردگان به صف در طرف راست و چپ من در ركابم خواهند بود و مردم از كوچك و بزرگ بمن تعظيم و تكريم خواهند كرد . سري هم به خانه رئيس الوزراء خواهم زد . درحاليكه بردگان مرا حمايت ميكنند از پله هاي خانه رئيس الوزراء پائين ميروم و او از من چون نجيب زادگان استقبال خواهد كرد و براي مزيد احترام جايش را بمن ميدهد و خود در پشت من به احترام مي ايستد. اگر همه چيز آنطور كه من ميخواهم پيش برود دو نفر از همراهانم كه هر كدام كيفي حاوي يك هزار سكه طلا در دست دارند خبر دار منتظر اوامر من خواهند بود . من يكي از كيف ها را بر ميدارم و آنرا به رئيس الوزراء داده ميگويم : بفرمائيد اين يك هزار سكه طلائي است كه من قول آنرا به شما داده بودم و بعد كيف دوم را به او هديه كرده ميگويم : اين را هم اضافه بر آنچه قول داده بودم به شما ميدهم كه بدانيد كه من نه تنها به قول خود وفادار هستم بلكه فرا تر از آنهم ميروم .
مردم وقتي اين عمل مرا مشاهده كنند همه صحبت از سخاوت و جوانمردي من خواهند كرد . من با كبكه و دبدبه به خانه ام مراجعت خواهم كرد . خانه ايكه در نظم و ترتيب بي نظير است . وقتي بخانه وارد ميشوم همسرم به احترام در مقابلم مي ايستد ولي من در حاليكه قيافه جدي بخود ميگيرم محلي به او نميگذارم و نه براست و نه بچپ نگاهي نمي اندازم . مهر سكوت بر لبانم ميگذارم و با وجود اينكه همسرم چون يك قرص ماه در مقابلم ايستاده تظاهر به اين ميكنم كه به او توجه اي ندارم . بردگاني كه در گرد او هستند به من خواهند گفت : اي ولينعمت گرامي همسر شما آرزو دارد كه شما نيم نظري به او بيندازيد و از اينكه مدت زيادي در خدمت شما ايستاده خسته و فرسوده شده است ، لااقل رخصت دهيد بنشيند . من اصلاً جواب آنها را نخواهم داد و آنها را بيشتر ميرنجانم . به پايم خواهند افتاد و بمن التماس خواهند كرد و من از اصرار آنان خسته شده نگاهي خشم آلود به آنان ميكنم و چنان لگدي به آنها خواهم زد كه به آنطرف پرت خواهند شد . »
الناسكار بقدري غرق در رؤيا و تخيل شيرين خود بود كه حقيقتاً لگد محكمي ميپراند و بدبختانه موجب ميشود كه سبد پر از ظروف شيشه اي به خارج از مغازه پرت شده ظروف شيشه اي به هزاران تكه تبديل شود .
شگفتيهاي بدن انسان - 4

انسان موجود ناشناخته
ادامه از قبل

شكل و تركيب استخوانهاي بدن ، عضلات ، پوست و مو ارتباط مستقيم به نحوه تغذيه بافتها دارد و تغذيه بافتهاي نيز بوسيله تركيبات پلاسماي خون يعني فعاليت غدد مترشحه داخلي و دستگاه گوارش تعيين ميگردد. سطح پوست بازتاب وضعيت كار غدد مترشحه داخلي ، معده ، روده ها و سيستم عصبي ميباشد . اختلاف هاي عملي بسياري بين افراد بلند قامت و لاغر اندام و چاق و كوتاه وجود دارد . افراد بلند قامت حساسيت بيشتري به امراض سل و زوال عقل پيش رس[1]دارند. از طرف ديگر افراد كوتاه قد نيز در مقابل امراض شيدائي ادواري[2]، ديابت و رماتيسم حساسيت دارند . پزشكان قديمي به حق اهميت زيادي براي خلق و خوي و خصيصه هاي فردي [3] براي تشخيص بيماري قائل بودند . وضع جسمي و روحي فرد در چهره اش بازتاب دارد . پوست بدن تقريباً سرحد استوار و كامل دنياي درون بدن ميباشد. پوست قادر است ميكروبهائي را كه در سطح آن زندگي ميكنند توسط ترشحاتي كه از غدد خود مينمايد نابود نمايد . در مقابل آب و گاز غير قابل نفوذ است . قسمت خارجي پوست در معرض نور ، وزش باد ، رطوبت ، خشكي، گرما و سرما ميباشد. از درون در تماس با دنياي مايع ، گرم و عاري از نور به مثابه آب دريائي كه آبزيان در آن زندگي ميكنند در تماس دائم است .
دوام پوست مربوط به چندين لايه سلول است كه به آهستگي و بدون و قفه در حال تكثير است . اين سلولها مانند سفال بام در هم آميخته ميشوند از جا كنده سفال جديدي جايگزين آن ميشود. زائده هاي لامسه كه در تمام سطح پوست پراكنده هستند در مقابل فشار ، درد ، حرارت و سرما حساس هستند . همين زائده ها كه در زير پوست زبان پراكنده اند توسط انواع غذا ها و همچنين تغيير درجه حرارت متأثر ميگردند . لرزش و حركت هوا روي اجزاء پيچيده گوش تأثير ميگذارد . شبكه اعصاب بويائي در مقابل بو متأثر ميگردد . بدينطريق كيفيت هر فرد تا اندازه اي با سطح بدن او در ارتباط ميباشد ، چون مغز با پيام هاي مداومي كه از دنياي خارج دريافت مينمايد شكل ميگيرد. بنابراين وضع پوشش بدن ما نبايد بي مهابا در معرض عادات جديد زندگي قرار گيرد ، مثلاً ما هنوز كاملاً آگاه نيستيم كه اگر بدن در معرض تابش نور خورشيد قرار گيرد چه اثراتي بر رشد تمام بدن خواهد داشت . لذا زياده روي در برنزه كردن بدن نبايد بدون دليل ادامه داده شود .
با بررسي جسد مرده نميتوان به ماهيت موجود زنده پي برد. چون بافتهاي بدن جسد مرده در اثر قطع جريان خون اعمال حياتي خود را از دست ميدهند . در حقيقت هر عضوي كه از رسانه غذائي خود جدا گردد ديگر نميتواند ادامه حيات دهد. در بدن زنده خون در همه نقاط بدن حضور دارد و تمام بافتها را با مايع لنف آغشته ميكند. براي درك حقيقي دنياي دروني خود بايد اعضا و جوارح جانوران و انسان را همانطور كه در عمل هاي جراحي ديده ميشوند مورد بررسي قرار دهيم نه اينكه فقط اكتفا به كالبد شكافي يك جسد مرده نمائيم. ما نبايد مانند آنچه در كالبد شكافي عمل ميگردد سلول را از مايعش جدا كنيم . تمام سلولهاي زنده صرفاً در مايعي كه قرار دارند به زندگي خود ادامه ميدهند. اين مايعي كه سلول در آن شناور است دائم در تغيير است و خود سلول نيز تحت تأثير تغييرات مايع اطراف خود قرار ميگيرد . در حقيقت اين دو هيچگاه از هم جدا شدني نيستند .
بطور تقريب خون از بيست الي سي هزار ميليون گلبول قرمز و پنجاه هزار ميليون گلبول سفيد تشكيل يافته است . اين گلوبولها در مابعي شناور ميباشند كه پلاسما ناميده ميشود . خون غذاي لازم را به هر بافت ميرساند و در عين حال مانند فاضل آبي مواد زائد را تخليه ميكند و با خود ميبرد. ماده پلاسما نيز داراي مواد شيميائي خاص است و سلولها ميتوانند درموقع لزوم ترميم هاي لازم اعضاء را انجام دهند . اين خواص حقيقتاً عجيب و شگفت آورد است . هنگاميكه جريان خون چنين وظايف شگفت آوري را انجام ميدهد مانند سيلابي عمل مينمايد كه با كمك گل و لاي و درختاني كه در اين سيلاب سرنگون شده است تعمير بناهائي را كه در ساحل آن وجود دارد شروع كند.
پلاسماي خون از آنچه تصور ميشود غني تر است و موادي از قبيل پروتئين ها ،‌ اسيد ها ، قند ، چربي و ترشحات تمام غدد و بافتها در آن به وفور يافت ميشود . چگونگي عملكرد پيچيده و عظيم اكثر اين مواد كاملاً روشن نشده است . خون همچنين داراي پادزهر هائي است كه در هنگام تهاجم ميكربها براي مقابله با آنها بكار ميرود. علاوه بر اين در پلاسماي خون نوعي پروتئين بنام فيبرينوژن وجود دارد كه در موقع ايجاد زخم تبديل به فيبرين ميگردد ،‌ رشته هائي از اين فيبرين به محل زخم مي چسبد و موجب جلوگيري از خونريزي ميگردد.
سرتاسر بدن را اين جويبار پر از مواد غذائي و مواد شيمائي طي مينمايد . غشاء دستگاه گوارش با سطح وسيع خود نه تنها چون يك صافي بلكه مانند يك كارخانه شيميائي نيز عمل ميكند . مخاطي كه سطح داخلي بدن ما را ميپوشاند مايعات فراواني را ترشح و جذب مينمايد . هنگاميكه غذا هضم شد سلولهاي اين بافت مخاطي اجازه ميدهند كه غذا وارد سلولها گردد. اما از نفوذ انواع باكتري ها كه در لوله گوارش اجتماع كرده اند جلوگيري ميكنند . اين دشمنان خطرناك هميشه مزاحم ميباشند.
انواع ويروس ها در حنجره و بيني و ميكرب استروپتوكك و ميكربهاي ديفتري در حفره بيني رشد مينمايند . باسيل تيفوئيد و اسهال با سهولت و سرعت در روده ها تكثير مييابند . سلامت غشاء مجاري تنفسي و گوارشي موجب ميگردد اعضاء بدن را در مقابل امراض عفوني به مقدار زيادي مقاومت نموده موجب تعادل و درست كار كردن و سرانجام رفتار عاقلانه گردد.
غدذ تناسلي تمام فعاليت هاي فيزيولژيكي و رواني و فكري را تشديد مينمايد . بندرت خواجه اي فيلسوف بزرگ ، دانشمند مشهور ، يا حتي جنايتكار نابكاري شده است . بيضه ها در مرد ها و تخمدانها در زنان موادي را ترشح ميكنند كه وارد خون ميشود و از اين راه تمام اعمال حيائي ما را مورد تأثير قرار ميدهند . ترشحات بيضه موجب جسارت ، خشونت ، بيرحمي ميگردد و در اثر اين ترشحات است كه گاو نر جنگنده از يك گاو گرداننده چرخ آسياب متمايز ميكردد. ترشحات تخمدانهاي زنان نيز موجبات تغييرات مختلفي در رفتار زنان ميگردد.
اگر تكه اي از بافت زنده را در ظرفي قرار دهيم بايد در مايعي برابر با 2000 برابر حجم آن قرار داده شود تا در مدت چند روز بعلت مواد زائدي كه توليد ميكند مسموم نگردد و از بين نرود. بنابراين اگر بخواهيم گوشت خالص بدن انسان را بطور مصنوعي نگهداري نمائيم بايد حدود دويست هزار ليتر مايع غذائي تهيه و گوشت بدن را در آن بگذاريم . البته اگر بخواهيم آنرا در مايع كمتري نگهداري كنيم مستلزم اين است كه دستگاه گردش خون كامل و دقيقي را كه داراي مواد غذائي لازم است بطور مداوم در بافتها گردش دهيم و مواد زائد توليد شده را تخليه نمائيم كه در اينصورت ميتوان آنرا در شش يا هفت ليتر مايع بجاي دويست هزار ليتر مايع داراي مواد غذائي زنده نگهداشت .
سرعت جريان خون براي جلوگيري از تغيير تركيب خون در اثر مواد زائد توليد شده بسيار مورد اهميت است . هر عضوي حجم و سرعت جريان خاص مورد لزوم خود را بوسيله عصب منفبض و منبسط كننده تنظيم ميكند . مغز و اعضاي ديگر همه به فشار خون معيني احتياج دارند. رفتار ما تا اندازه اي بستگي به وضع دستگاه گردش خون ما دارد. تمام فعاليت هاي بشر بوسيله شرايط رسانه هاي غذائي تنظميم ميگردد. وقتي خون از عضلات و اعضاء ديگر بدن بر ميگردد ضربان قلب آنرا به شبكه عظيم مويرگهاي شش ها ميراند كه در آنجا هر گلبول قرمز خون، اكسيژن هواي درون شش را جذب مينمايد . در همين اثنا گاز كربنيك بوسيله دستگاه تنفسي به خارج از شش ها منتقل ميگردد. تصفيه خون در كليه ها تكميل ميگردد، بدين ترتيب كه مواد معيني از خون را جدا ميكند تا بعداً توسط ادرار از بدن خارج شود. كليه ها مقدار نمك مورد لزوم پلاسماي خون را نيز تنظيم مينمايند .
عمل كليه ها و شش ها بطور شگفت انگيزي با كفايت انجام مي پذيرد. در اثر فعاليت شديد آنها است كه باعث ميشود بافتهاي زنده داراي چنين مايع واسط محدودي باشند و بدن انسان تا اين درجه جمع و جور و از كارآئي شكفت انگيزي برخوردار باشد.
نوع ديگر موادي كه علاوه بر اكسيژن و فرآورده هاي گوارشي معده و روده ها وجود دارد عبارتند از ترشحات غدد داخلي كه داراي خواص عجيبي براي توليد تركيبات جديد از مواد شيميائي موجود در خون ميباشد.
غددي مانند تيروئيد ، فوق كليه و پانكراس تركيبات جديدي مانند تيروكسين ، آدرنالين و انسولين توليد ميكنند. اين مواد داراي خاصيت تغيير شكل دادن تركيبات مواد هستند. اين مواد براي تغذيه سلولها و اعضاء غير ضروري است ولي براي فعاليت هاي فيزيولژيكي و رواني ضروري ميباشند . چنين خاصيتي عجيب به مثابه اين است كه قسمتي از موتور اتومبيل، روغني را كه مورد لزوم براي قسمتهاي ديگر ماشين است توليد نمايد و در عين حال موادي بسازد كه احتراق سوخت را تشديد نمايد و حتي افكار راننده ماشين را هم ايجاد نمايد . موجوديت و حيات بدن مديون فعاليت هاي مختلف غدد مترشحه داخلي است .

[1]- Demencia Praecox
[2] - Cyclic Mania
[3] - Idiosyncrasies
ادامه دارد
منو
لیست دوستان
امکانات
لینکها در صفحه جدید
تشکر


کليه حقوق محفوظ است